بت غرورت رابشکن...زودباش!
بت غرورت رابشکن...زودباش!
کاش می شد تیشه ای باشد بَهرِ شکستن بُت ! نه شکستن بُت خدایان ! بتی که عُمریست از غرورمان ساخته ایم ... غروری که اجازه دوستت دارم ها را از ما گرفت ... غروری که محبت را به عزیزانمان حرام و بهای آن، برابر شد با شکسته شدن دلشان ... غروری که اشتباهاتمان را هم در جامه درست بودن جلوه میداد ... غروری که حسرت یک آغوش، یک دوستت دارم و بوسه هایی را بر دل ما نهاد که می دانیم هیچگاه در زندگی تکرار نخواهد شد ... کاش می شد تیشه ای به دست بگیریم بهر شکستن، شکستنِ بُتی که از " غــرور " ساخته ایم
نامم، پای هیچ کتابی نیست !
و این یعنی
مخاطبِ خاصِ تمام نوشته های من تویی ...
حتی بر روی تمامی نوشته هایم برچسب کپی آزاد نگاشته ام
تا شاید اگر روزی ،
نگاهت به عاشقانه هایم افتاد
با خود بگویی چه زیبا آنکس که اینگونه معشوق پرستی می کند !
بی آنکه خود با خبر باشی
من،
شعرهایم را از نگاه تو میدزدم
گاهی انقدر دلتنگ میشوی که اگر خودش بفهمد!
از نبودنش خجالت میکشه!!!!!