توکجایی سهراب....؟
توکجایی سهراب....؟
تو کجایی سهراب؟
خانه ی دوست فرو ریخت سرم!
آرزویم را دستی دزدید آبرویم را حرفی له کرد مانده ام عشق کجا مدفون شد؟
به چه جرمی غزلم را خواندن؟
به چه حقی همه را سوزاندن؟
گله دارم سهراب..........
دل من سخت گرفته است بگو هوس آدمها .....تا کجا قلب مرا می کوبد؟
تا کجا باید رفت تا ز چشمهان سیاه مخفی شد؟
دوست دارم بروم اینهمه خاطره را از دل من بردارید
عشق را جای خودش بگذارید
بگذارید به این خوش باشم که به قول سهراب:
خانه ی دوست فرو ریخت سرم!
آرزویم را دستی دزدید آبرویم را حرفی له کرد مانده ام عشق کجا مدفون شد؟
به چه جرمی غزلم را خواندن؟
به چه حقی همه را سوزاندن؟
گله دارم سهراب..........
دل من سخت گرفته است بگو هوس آدمها .....تا کجا قلب مرا می کوبد؟
تا کجا باید رفت تا ز چشمهان سیاه مخفی شد؟
دوست دارم بروم اینهمه خاطره را از دل من بردارید
عشق را جای خودش بگذارید
بگذارید به این خوش باشم که به قول سهراب:
تو کجایی سهراب ؟ آب را گل کردن ... چشمها را بستند و چه با دل کردن ... !وای سهراب کجایی آخر ؟زخم ها بر دل عاشق کردن ......خون به چشمان شقایق کردن ...تو کجایی سهراب ؟که همین نزدیکی عشق را دار زدن ...!همه جا سایه دیوار زدن آری تو راست می گویی آسمان مال من است , پنجره , فکر , هوا , عشق , زمین مال من استاما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است ؟؟؟من نمیدانم که چرا این مردم , دانه های دلشان پیر است صبر کن ای سهراب , قایقت جا دارد ؟من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم به سراغ من اگر می آیید تند و آهسته چه فرقی دارد , تو به هر جور دلت خواست بیا ...مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک برداردمثل مرمر شده است , چینی نازک تنهایی من
تو چه گفتی سهراب؟
قایقی خواهم ساخت
با کدوم عمر دراز؟
نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند
با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد
سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت
پس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساخت
بیخیال قایق
یا که میگفتی
تا شقایق هست زندگی باید کرد؟
این سخن یعنی چه؟
با شقایق باشی.... زندگی خواهی کرد
ورنه این شعرو سخن
یک خیال پوچ است
پس اگر میگفتی
تا شقایق هست، حسرتی باید خورد
جمله زیباتر میشد
تو ببخشم سهراب
که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی
کردم
بخدا دلگیرم، از تمام دنیا، از خیال و رویا
بخدا دلگیرم، بخدا من سیرم، جوانی پیرم
زندگی رویا نیست
زندگی پردرد است
زندگی نامرد است، زندگی نامرد است
تو کجایی سهراب ؟ آب را گِل کردند... تو کجایی سهراب ؟ ! ... تو کجایی سهراب ؟آب را گل کردند.....چشم ها را بستند و چه با دل کردند......وای ....سهراب کجایی آخر ؟!! ....زخمها بر دلِ عاشق کردند.....خون به چشمِ شقایق کردند... تو کجایی سهراب ؟ ...که همین نزدیکی عشق را دار زدند... همه جا سایهٔ دیوار زدند ... ای سهراب کجایی که ببینی...حالِ دلِ خوش...مثقالی است.......دلِ خوش سیری چند ؟ .......صبرکن سهراب ...! ....قایقت جا دارد ...!.من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم..