به پاس روز قلم (بنویس تا از قلم نیفتی )
به پاس روز قلم (بنویس تا از قلم نیفتی )
به یقین اولین باری که قلم به دست گرفته ایم را به یاد نمی آوریم اما حتماً حاصلش جز خط خطی شدن کاغذ یا دیوار نبوده
بعد از ورود به مدرسه رسماً « قلم به دست» شدیم پس همه ی ما ساعات زیادی از عمرمان را به اجبار یا به اختیار با قلم بوده ایم؛
یک نوع دیگر قلم هم هست که هم صنفی ها و شاگردان خلف فرهاد کوهکن می شناسند که البته از این قلم بدون چکش کاری ساخته نیست !
نوع ظریفترش را هم هنرمندان قم زن به دست می گیرند و به فلز سرد جان می بخشند.
چند بار به هنگام عصبانیت گفته اید: « قلم پایش را خرد می کنم» یا «پایش را قلم می کنم»؟
راستی چند بار از قلم افتاده اید؟ چند بار در زندگی دور کسی یا کسانی را قلم گرفته اید؟
کدبانو هم که باشید گاهی برای جا افتادن قرمه سبزی یا دیگر خورشهایتان دست به «قلم» می شوید!
از خرید برمی گردید و با شگفتی و اندوه می گویید همین چند «قلم » شده .... تومن!!!
باغبان که باشید با مهربانی شاخه های جوان را «قلم» می زنید تا زیبایی گیاهان و گلها را تکثیر کنید.
بعضی ها به هر دلیل به کمتر از «هفت قلم» راضی نمی شوند!
آنها که سالخورده ترند و سرد و گرم روزگار را بیشتر چشیده اند و کشیده اند در گلایه از زمانه با آهی سرد می گویند: چه می توان کرد «قلم در کف دشمن است»
خودمانیم، « قلمرو» شما تا کجاست؟
بعد از ورود به مدرسه رسماً « قلم به دست» شدیم پس همه ی ما ساعات زیادی از عمرمان را به اجبار یا به اختیار با قلم بوده ایم؛
یک نوع دیگر قلم هم هست که هم صنفی ها و شاگردان خلف فرهاد کوهکن می شناسند که البته از این قلم بدون چکش کاری ساخته نیست !
نوع ظریفترش را هم هنرمندان قم زن به دست می گیرند و به فلز سرد جان می بخشند.
چند بار به هنگام عصبانیت گفته اید: « قلم پایش را خرد می کنم» یا «پایش را قلم می کنم»؟
راستی چند بار از قلم افتاده اید؟ چند بار در زندگی دور کسی یا کسانی را قلم گرفته اید؟
کدبانو هم که باشید گاهی برای جا افتادن قرمه سبزی یا دیگر خورشهایتان دست به «قلم» می شوید!
از خرید برمی گردید و با شگفتی و اندوه می گویید همین چند «قلم » شده .... تومن!!!
باغبان که باشید با مهربانی شاخه های جوان را «قلم» می زنید تا زیبایی گیاهان و گلها را تکثیر کنید.
بعضی ها به هر دلیل به کمتر از «هفت قلم» راضی نمی شوند!
آنها که سالخورده ترند و سرد و گرم روزگار را بیشتر چشیده اند و کشیده اند در گلایه از زمانه با آهی سرد می گویند: چه می توان کرد «قلم در کف دشمن است»
خودمانیم، « قلمرو» شما تا کجاست؟
قرار نیست همه ما از «اربابان قلم» باشیم ،
ولی این باعث نمی شود که از لذت نوشتن چشم بپوشیم؛ و قرار نیست حتماً متون ادبی فاخر یا متون علمی ارزنده بیافرینیم؛
همین که گاهی قلم برداریم و مسافر دنیای کلمات شویم برای نوشتن خاطره ای یا «خطی زدلتنگی» آنوقت می بینید که سوغات این سفر چه آرامش و سبکی دل انگیزی خواهد بود.
حالا اینجا را .................
با هر کلمه ای که دوست داری پر کن،
نه!؛ این یک تست روانشناسی نیست، این اولین قدم برای آشتی با قلم است.
دومین قدم را هم در خلوت خود بردار: قلم عفو بر اشتباهات دیگران بکش که یکی از شرط ها و لوازم بزرگی است.
ولی این باعث نمی شود که از لذت نوشتن چشم بپوشیم؛ و قرار نیست حتماً متون ادبی فاخر یا متون علمی ارزنده بیافرینیم؛
همین که گاهی قلم برداریم و مسافر دنیای کلمات شویم برای نوشتن خاطره ای یا «خطی زدلتنگی» آنوقت می بینید که سوغات این سفر چه آرامش و سبکی دل انگیزی خواهد بود.
حالا اینجا را .................
با هر کلمه ای که دوست داری پر کن،
نه!؛ این یک تست روانشناسی نیست، این اولین قدم برای آشتی با قلم است.
دومین قدم را هم در خلوت خود بردار: قلم عفو بر اشتباهات دیگران بکش که یکی از شرط ها و لوازم بزرگی است.
اینک از همه هم دهکده ای های عزیز دعوت بعمل می آید قلم در دست گرفته و بر دل سفید کاغذ اثری از دل برنگارند .
و آثار خودشان را در همین تاپیک ارسال کنند .
موضوع آزاد
و آثار خودشان را در همین تاپیک ارسال کنند .
موضوع آزاد
از اونجایی که من تا بخوام چیزی بنویسم همه کلمه ها فرار میکنن پس ننوشتنم به ز نوشتن :))
اثر قلمم رو میذارم :) هر چند این قلم اون قلم نیست :)
اثر قلمم رو میذارم :) هر چند این قلم اون قلم نیست :)
قلم می تراشم از هر استخوانم مركب گیرم از خون رگانم بگیرم كاغذی از پرده ی دل نویسم بهر دوستان مهربانم.
بالاخره یخم ذوب شد،دست به قلم شدم اما نوشتارم انتها ندارد،قدمی است برای شروع،برای با قلم همراه شدن،برای نوشتن
حتی گاهی جمله ای،بیتی،قصه ای
گاهی فقط و فقط برای خودم...
افکارم پریشان است،انگار هر فکری در ذهنم میخواهد خودش سرآغاز باشد،سرآغازی برای بیان حرف دل
شلوغ نکنید،آهای کودکی...
تو بیا کمی جلوتر...میخواهم از تو بنویسم،تو بهترین دوران زندگیم بودی،مرا به سوی خود بخوان
حتی گاهی جمله ای،بیتی،قصه ای
گاهی فقط و فقط برای خودم...
افکارم پریشان است،انگار هر فکری در ذهنم میخواهد خودش سرآغاز باشد،سرآغازی برای بیان حرف دل
شلوغ نکنید،آهای کودکی...
تو بیا کمی جلوتر...میخواهم از تو بنویسم،تو بهترین دوران زندگیم بودی،مرا به سوی خود بخوان
امام علي(ع) :
رَسولُكَ مِيزانُ نُبلِكَ و قَلَمُكَ أبلَغُ مَن يَنطِقُ عَنكَ .(غررالحكم ، 5437)
فرستاده تو، ترازوى ذكاوت (نجابت) توست و قلمِ تو گوياترين سخنگوى تو .
قلم نوشت :
کاش قلم قاف نداشت تا بفکر سختی ها بیافتیم ، مگر لم دادن چه مشکلی داشت .
پ.ن:
گفتید قلم یاد این مناجات با امام زمان افتادم ، دیدم جمعست بی مناسبت نیست
تقدیم به همه منتظران ...
این روزها مردم این شهر حرفاها؛وعده هارا باورندارند
.
.
.
پس تو بمان وثابت کن این های که گفته ای حرف ؛وعده نیستند
صداقتآ ؛ حقیقتآ ؛ واقعیتآ
************************************
دیگر دلم برا هیچکس تنگ نمیشود حتی خودم!!!
ولی
تو نه هیچ کسی ؛نه خودم
..
.
.
.
.
.همه کسی
((مسافر غریب))
شرط ازدواج جلال با سیمین چه بود؟ و روز اصلیه قلم؟
خبرگزاری مهر: مراسم رونمایی از کتاب «بی سرو سیمین» ـ یادنامه سیمین دانشور به کوشش سیدجواد میرهاشمی ـ عصر روز جمعه چهارده تیر و مصادف با روز قلم با حضور جمعی از نویسندگان و شاعران در منزل سیمین دانشور و جلال آل احمد در تهران برگزار شد.در ابتدای این مراسم غلامرضا امامی - که اجرای این برنامه را نیز بر عهده داشت - در سخنانی با اشاره به اینکه در روز قلم باید به سیمن آلقلم بیشتر از سایر جنبهها و موضوعات توجه نشان داد، اظهار داشت: دانشور برای من همیشه مظهر جمال بوده است. از همان روزی که با این خانه آشنا شدم، او برایم مظهر جمال بود و همنام با همسرش، مظهر جلال.
وی ادامه داد: دانشور در طول حیاتش چهار فصل زندگی را تجربه کرد؛ در بهاران زاده شد و در زمستان درگذشت. او همیشه مانند بهاران امید داشت و به دیگران امید میداد، زیبا زیست و زیبا زندگی کرد. در عنفوان بهار با جلال پیوند مهر بست و تا آخر عمر نیز حلقه ازدواجش را از دست بیرون نیاورد. در پختگی تابستان عمرش، زیباترین شاهکار ادبیاش «سووشون» را خلق کرد و با آن درخشید، با وجود اینکه اهالی قلم میشناختنش، این کتاب منجر به بیشتر شناخته شدن وی نیز شد.
روز قلم