✿ܓܨ آدمها ✿ܓܨ
مُبله، شیک، راحت
اما دو روز که توش می شینی دلت تا سرحد مرگ می گیره!
بعضی ها مثل یه قلعه؛
خودت رو می کُشی تا بری توش بعد می بینی
اون توو هیچی نیست جُز چندتا سنگ کهنه و رنگ و رو رفته!
اما..
بعضی ها مثل دیوارِ قدیمیِ یه باغ..
میری توو و مُدام قدم می زنی، نگاه می کنی،
عطرها رو بو می کشی، رنگ ها رو تماشا می کنی،
میری و میری…
آخری در کار نیست.
به دیوار که رسیدی، بن بستی نیست.
می تونی دور باغ بگردی و…
چه آرامشی داره همنفس بودن با کسی که عمق سینه ش،
سرشار از عطر گلهای سُرخ و بهار نارنج ه …
رنگ خدایی داره
همزبونی با او بهت آرامش میده …
♡زندگی تون سرشار از نور ♡
بعضی آدمها مثل شعرند…یه شعر نو…باید قشنگ خوندشون…حسشون کرد… بعد حفظشون کرد… باهاشون یخ کرد…داغ شد…نمیشه یهویی هضمشون کرد….باید اهل باران و مه
بود…اهل خیال بود….خیلی که بخوای
باهاشون منطق داشته باشی ، بال میزنن میرن …درست مثل لحظه ای که از خواب بلند میشی و تو حال و هوای رویایی که داشتی میدیدی هستی و نباید خیلی دقیق به مغزت فشار بیاری که چی داشتی میدیدی چون یهویی همش میپره….یادت میاد تو اون لحظه ها چقدر نرم باید باشی ؟
این درست همون حالتیه که با این آدمها باید داشت
خدا آدمیان را نیافریده….انگاری سروده …نه یکبار….هر بار
یادت نره
تو ترنم یک رباعی در لبان خداوندی…بدرخش !