افسوس که رفتی....

افسوس که رفتی....

اشعار شاعران دابا • 1392/04/10 @masi
افسوس که رفتی....
سلام دوستای خوبم
خیلی عادت ندارم شعراما واسه کسی بخونم
اما میخوام یکم در این مورد تجدید نظر کنم
خوشحال میشم نظرتونا در مورد شعرام بگین...



روز اول که دلم را زبرم دزدیدی اشک چشم و نگه سوخته ام را دیدی؟
پیش خود گاه نگفتی که چه دردی دارد؟ که چرا بر چهره جای زخمی دارد؟

منکه بازیچه آن چشم سیاهت بودم! قصه گوی شب تنهایی و تارت بودم!
گفته بودم که چرا اشک به چشمم دارم گفته بودم که غمی سخت به قلبم دارم

تو چرا گوش نکردی غم و رنج دل من؟
خاطرت هست که آن شب به تو گفتم گل من
منکه زخمی شده ام زخم روا نیست مرا ترک من گر بکنی تکیگهی نیست مرا




فدای اون عشقی که فقط بیادش شبا سرم میره رو بالشت،دلم میگه ای خدا...

کاشکی میشد یه روزی برم کنارش بشینم،دستای سرد و خستشو باز توی دستام بگیرم...

بگم چقد دوسش دارم،بگم واسش جون میذارم،اگه بخوادمیمیرمو جونمو به پاش میذارم...

هنوز وقتی یادم میاد دیدارمون توی کوچه،قدم زدن با همدیگه،از این کوچه به اون کوچه...

دلم میخواد داد بزنم،عشقمو فریاد بزنم،تا که همه بدونن"من عاشقت میمونم".




زیبا بود بخصووص شعر اولی



از همان دم که نگاهم به نگاهش گره خورد
قلب من شعله کشید و غصه هایم همه مرد

چه بگویم که نگاهش چه سخن ها میکرد
چه غزلها میگفت،چه تمنا میکرد!!!

پس از آن لحظه شیرین تلاقی نگاه
کار هر لحظه من شد قسم و اشک و دعا

یکدم آن چشم سیه از نظرم دور نشد
یک نفس خاطره اش ازنظرم دور نشد

چه شود من بشوم یار نظر کرده او
چه شود من بشوم کوی گذر کرده او

چه شود که او بیاید به سراغ دل من
بشود قافیه های غزل هر شب من...

گویند که نامش همه را مست کند
عشق و عطش و فاصله یکدست کند

من عاشق اویم که رخش بسته نقاب
او رخ ز کسی ندیده سرمست کند

من در ره وصلش چه خطرها جویم
او کوچه وصلش به که بن بست کند؟!

من هر چه که دارم همه تقدیمش باد
او هر چه که دارد همه را وقف کند!

من شیفته جام جمالش شده ام
او عشق و خیالش به که مانند کند؟!

همه وسعت چشمم شده چشم سیه اش
او دیده خود را به که تقدیم کند؟!

من همان عاشق دلخسته و بی فرجامم
او چرا فکر من و زندگیم را بکند... ؟!
همشون قشنگ وزیبا بودن ...
آفریـــــــــــن بسیـــــــــــار زیبا...
وقتی یادم میاد که اون یواشکی نگام میکرد

یا اینکه زیر لب فقط اسم منو صدا میکرد

دلم واسش لک میزنه واسه دوباره دیدنش به هر دلی سر میزنه

دلم یه روز پیدا کرد اون دل آشفته رو

بی اختیار بهش گفت: یا بیا یا که برو

خسته شدم عزیزم شب نیست که اشک نریزم

چقدر خدا خدا کنم اسم تو راصدا کنم

آخر میاد یه روزی که تو بیای کنارم

بشی حدیث شبهام یه شب بشی ستارم

من هنوزم منتظرم واست گلم چونکه هنوز پر میکشه واست دلم...