رفت!

رفت!

شعر و داستان • 1393/07/09 @shahramm
رفت!

دیده عشاق را تر کرد و رفت

با گل عشقی که پرپر کرد و رفت

با گل عشقی که پرپر کرد و رفت

دیده عشاق را تر کرد و رفت

خاطرش را بی خودی می خواستم

خاطرم را او مکدر کرد و رفت

در دلم صد آرزو رویانده بود

در دلم صد بار خنجر کرد و رفت

«عشق در دل ماند ویار از دست رفت»

چرخ دل را یار پنچر کرد و رفت!

گفتمش:بی تو خودم را می کشم!

بی وفا را بین که باور کرد و رفت

مغزم از غم گر گرفت، انگار یار

کله ام را در سماور کرد و رفت

داشت خرهای زیادی زیر سر

چند روزی هم مرا خر کرد و رفت

آنچه با پیمان و کیوان کرده بود

با من و سام و غضنفر کرد و رفت

صد خر از هجرانش عرعر می کنند!

او خر خود یافت، عرعر کرد و رفت

در دلش بود اشتیاق امر خیر

چند سالی در محل شر کرد و رفت

رفت تا یک جای دیگر پس دهد

درسهایی را که ازبر کرد و رفت

مانتوی کوتاه خود را جا گذاشت

چادری گلدار بر سر کرد و رفت

خان بابای شوفرش بیچاره شد

شصت کارتن بار خاور کرد و رفت

روز بعد از باب ختم غائله

یک سلامی هم به مادر کرد و رفت

درد خود را با که گویم دوستان؟!

دختر همسایه شوهر کرد و رفت!