بگذارید هواری بزنم....
بگذارید هواری بزنم....
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی
با شما هستم
این درها را باز کنید ...
فریدون مشیری
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی
با شما هستم
این درها را باز کنید ...
فریدون مشیری
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ وبازیگوش
و او یکریز وپی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
وخواب خفتگان خفته را آشفته سازذ
بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ وبازیگوش
و او یکریز وپی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
وخواب خفتگان خفته را آشفته سازذ
بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را