خوشبختی یعنی...
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ یعنی
ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ…
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد
که خودت انگشت به دهان می مانی…!!
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید
فریادشان بزنی اما سکوت می کنی …
گاهی..!! پشیمانی از کرده و ناکرده ات…
گاهی دلت
نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای
فردا نداری و حال هم که…
گاهی فقط دلت
میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری وگوشه ای
گوشه ترین گوشه ای…! که می شناسی بنشینی و”فقط”
نگاه کنی…
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت
تنگ می شود…
در آنسوی دنیا زاده شده بودی
دور بودی
مثل تمام آرزوها
و ریل ها
در مه زنگ زده بودند
هیچ قطاری حاضر نبود
مرا به تو برساند
من به تو نرسیدم
من به حرفی تازه در عشق نرسیدم
و در ادامه خواب های من
هرگز خورشیدی طلوع نکرد …
گیرم که باخته ام!!!
اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا من را از صفحه بازی بیرونم بیندازد،
تخریب میکنم آنچه را که نمیتوانم باب میلم بسازم...
آرزو طلب نمیکنم ، آرزو میسازم...
لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر میکنی،
من همانی ام که حتی فکرش را هم نمیتوانی بکنی...
زانو نمیزنم ؛ حتی اگر سقف آسمان کوتاه تر از قد من باشد!
زانو نمیزنم؛ حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانو هایشان راه بروند....
ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ!...
ﻣﺜﻼ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ،
ﻋﺎﺷﻖِ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺷﺪﻡ؛
ﺍﺻﻼ ﻣﻌﻨﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ!
ﻭﻗﺘﯽ ﻳﻜﻰ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﺑﺎﯾﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﻨﯽ!...
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﯽ!...
ﻭ ﺑﮕﻮﯾﯽ:
ﭼﻮﻥ...
ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ!!!..
من غرورم را به راحتی به دست نیاوردم...
که هر وقت دلت خواست... خــــــردش کنی...!
غرور من اگر بشکند
با تکه هایش
شاهرگ زندگی تو را نیز خواهد زد!
می گویند عشق آنست که به او نرسی
و من می دانم چرا …!
زیرا در روزگار من
کسی نیست که زنانه عاشق شود
و مردانه بایستد…
مریم جان
تمام متنها رو خوندم
واقعا قشنگ بودن
like