27 شهريور ماه سالروز بزرگداشت استاد شهريار گرامی باد.
27 شهريور ماه سالروز بزرگداشت استاد شهريار گرامی باد.
27 شهريور ماه سالروز بزرگداشت استاد شهريار گرامی باد.
هوشنگ طيار شاعر و از شاگردان و دوستان شهريار گفت:
زمانيكه شهريار براي خواندن درس پزشكي به تهران آمد، همراه با مادرش در خيابان ناصرخسرو كوچه مروي يك اتاق اجاره ميكند. آنجا عاشق دختر صاحب خانه ميشود.
یاروهمسرنگرفتم که گروبودسرم
توشدی مادرومن باهمه پیری پسرم
توجگرگوشه ام ازشیربریدی وهنوز
من شوریده همان عاشق خونین جگرم
پدرت گوهرخودتابه زروسیم فروخت
پدرعشق درآیدکه درآمدپدرم
عشق وآزادگیوحسن وجوانی وهنر
عجباهیچ نیرزیدکه بی سیم وزرم
سیزده راهمه عالم به درامروزازشهر
من خودآن سیزدهم کزهمه عالم به درم
شرمنده اگه یه موقع بیتاراجابه جانوشتم زیادیادم نبود
توشدی مادرومن باهمه پیری پسرم
توجگرگوشه ام ازشیربریدی وهنوز
من شوریده همان عاشق خونین جگرم
پدرت گوهرخودتابه زروسیم فروخت
پدرعشق درآیدکه درآمدپدرم
عشق وآزادگیوحسن وجوانی وهنر
عجباهیچ نیرزیدکه بی سیم وزرم
سیزده راهمه عالم به درامروزازشهر
من خودآن سیزدهم کزهمه عالم به درم
شرمنده اگه یه موقع بیتاراجابه جانوشتم زیادیادم نبود
من بعد از خوندن این شعر رفتم سراغ استاد شهریار...این شعرش به وجد اوردم...
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
بلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمن
ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز
نای ما خاموش ولی این زهرهی شیطان هنوز
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
بیثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
میرسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند
بلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گلفشانی میکند
ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمکپرانی میکند
نای ما خاموش ولی این زهرهی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی میکند
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی میکند
سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی میکند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند
بیثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند
میرسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی میکند
شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی میکند
یکی هم بگه خدابیامرزدش این شهریار
خداوند روحش را شاد و محشور بگرداند