مگه دانشگاه جای عاشق شدنه؟
دخترك خنده كنان گفت كه چيست راز اين حلقه زر راز اين حلقه كه انگشت مرا اين چنين تنگ گرفته است به بر
راز اين حلقه كه در چهره او اينهمه تابش و رخشندگي است مرد حيران شد و گفت حلقه خوشبختي است حلقه زندگي است
همه گفتند : مبارك باشد دخترك گفت : دريغا كه مرا باز در معني آن شك باشد سالها رفت و شبي
زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر ديد در نقش فروزنده او روزهايي كه به اميد وفاي شوهر به هدر رفته هدر
زن پريشان شد و ناليد كه واي واي اين حلقه كه در چهره او باز هم تابش و رخشندگي است حلقه بردگي و بندگي است
شعر از فروغ فرخزاد این شعر رو برای روز دختر زدم تو وبم... فروغ شاعر بزرگی بوده که بیشتر اشعارش رو برای دختران سروده و 32 سال عمر کرد و بعدش تصادف...اما توی همین عمر کوتاه دوران درخشانی داشته و چند مجموعه شعر داره که یکیشون اسیره و دیوان شعر داره...
مجري: تو خجالت نميکشي معدلت 15 شده ...؟ پسرعمه: نه!!! مجري: ميدوني بچه ي آقاي اکبري بيست شده ...؟ پسرعمه: ميدوني آقاي اکبري واس بچه ش پلي استيشن خريده...؟ مجري: چه ربطي داره ...!؟ پسرعمه: هروقت شما عين آقاي اکبري شدي منم عين بچه ش ميشم !!! مجري: خب من اونقدر پول ندارم!!! پسرعمه: منم اونقدر مخ ندارم...!!! مجري: يني من اگه واس تو پلي استيشن بخرم درس ميخوني!؟ پسرعمه: آدم وقتي پلي استيشن داره مگه خله بشينه درس بخونه!؟ مجري: بچه ي آقاي اکبري که هم پلي استيشن داره هم درس ميخونه!
حالا جدی عاشق شدم....جیگرم جیگرم جیگرم
منتظر بودم عاشق شیم!!
برگشته میگه مگه کوری...
اصلا داغون شدم...
خخخخخخخخخ