فرارسیدن بهار تعلیم وتربیت مبارک.....
فرارسیدن بهار تعلیم وتربیت مبارک.....
با اتمام شهریور وتشریف فرمایی ماه مهر خیلی ها حس اون موقع های مدرسه رفتن را می گیرند...
خدایش الان چه حسی دارین؟؟؟؟آیا یاد اون موقعهای مدرسه رفتن می افتین؟؟؟؟؟
اون لباس خریدنها،کیف وکفش نو و کتاب و دفتر خریدن ....
وای که چه شبایی تا می اومدیم بخوابیم هزاربار می رفتیم سراغشون و جابه جا شون می کریدیم
حالا هرکی دوست داره بیاد حسش را بگه
خدایش الان چه حسی دارین؟؟؟؟آیا یاد اون موقعهای مدرسه رفتن می افتین؟؟؟؟؟
اون لباس خریدنها،کیف وکفش نو و کتاب و دفتر خریدن ....
وای که چه شبایی تا می اومدیم بخوابیم هزاربار می رفتیم سراغشون و جابه جا شون می کریدیم
حالا هرکی دوست داره بیاد حسش را بگه
من مدرسه ای نیستم اما:
در مجالی که برایم باقیست باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح به زبانی ساده مهر تدریس کنند،
و بگویند خدا خالق زیبایی و سراینده عشق آفریننده ماست.
مهربانیست که ما را به نکویی ، دانایی ، زیبایی و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ / دوزخی دارد- به گمانم کوچک و بعید
در پی سودا نیست که ببخشد ما را و بفهماندمان ،
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست
در مجالی که برایم باقیست باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق ، علم را با احساس
و ریاضی را با شعر ، دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند
لای انگشت کسی قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز روح را حاضر و غایب بکند
و به جز ایمانش هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
مغزها پرنشود چون انبار ، قلب خالی نشود از احساس
درس هایی بدهند که به جای مغز، دلها را تسخیر کند.
از کتاب تاریخ جنگ را بردارند
در کلاس انشاء هر کسی حرف دلش را بزند
«غیرممکن» را از خاطره ها محو کنند
تا، کسی بعد از این باز همواره نگوید: «هرگز»
و به آسانی همرنگ جماعت نشود.
زنگ نقاشی تکرار شود ، رنگ را در پائیز تعلیم دهند
قطره را در باران ، موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو و طبیعت را در جنگل و دشت.
مشق شب این باشدکه شبی چندین بار
همه تکرار کنیم: عدل ، آزادی ، قانون ، شادی...
امتحانی بشود که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر عاشق و آگه و آدم شده ایم
در مجالی که برایم باقیست باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت به زبانی ساده شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح خالق عشق نگهدار شما.
من که برای یک دقیقه پشت نیمکت نشستن هلاکم
والا منم هلاکما....اما وحشت دارم هنوز از اول مهر...همه اعضای خونوادمون باید میرفت مدرسه!همه استرس داشتیم.تازشم شب قبلشم باید تا خود صب فقط اتو میکردیم...! ینی سه ماه تابستون بیکار اما صاااف اتوی لباس مدرسه ها میموند واسه اون شب... اما یادش بخیررررررر

*توجه* *توجه* ☜تمام دانشجويان ودانش آموزان عزيز???? شب 31 شهریور از ساعت 8 شب تا 10 شب همزمان باهم زمزمه مى کنيم⇩⇩ ♪※⇜مکن اى صبح طلوع※↭ツ وااااااااي:-(
فکر کردم اینا می خواهی زمزمه کنی شعر قدیمی باز آمد بوی ماه مدرسه.....
یادش بخیر. چه دورانی بود. واقعا دلم برای اون دوران و اون دوستای ساده و صمیمی تنگ شده.
آق به ماهم خوش میگذشت.ولی الان با دیدن بعضی از اساتید محترم که آدما رو فقط ضایع میکنن.دوس ندارم ماه مهر بیاد.به جای ساکت باشید......... به جای اینکه دوباره تکرار کنه.... وقتی سوال میکنی....
دوس ندارم بیاد
دوس ندارم بیاد
man ke del tangee daneshghaaam......
من هنوز محصلم...
اما وقتی یاد جاسوس بازیای بچه ها،گیر دادنای الکی کادر مدرسه،لجبازی بچگانه بعضی معلما میفتم اصن دلم نمیخواد برم مدرسه...
و بدتر اینکه هنوز هیچی برای مدرسم نخریدم و گذاشتم روزای آخر...
اما وقتی یاد جاسوس بازیای بچه ها،گیر دادنای الکی کادر مدرسه،لجبازی بچگانه بعضی معلما میفتم اصن دلم نمیخواد برم مدرسه...
و بدتر اینکه هنوز هیچی برای مدرسم نخریدم و گذاشتم روزای آخر...