شعر سربازی...
1.ازان روزی که سربازی به پا شد / ستم وبر ما نشد بر دختران شد
2.بسوزد ان که سربازی را به پا کرد / تمام دختران را چشم به راه کرد
3.بسوزد ان که سربازی را به پا کرد / تو را از من مرا از تو جدا کرد
4.گروهبانان مرا بیچاره کردند / لباس شخصی ام را پاره کردند
5.به خط کردند تراشیدند سرم را / لباس اش خوری کردند تنم را
6.سر پستم رسیدم خوابم امد / محبت های مادر یادم امد
7.نوشتم نامه ای با برگ چایی / کلاغ پر می روم مادر کجایی !
8.نوشتم نامه ای با برگ انگور / جدا گشتم 2 سال از خانه ام دور
9.به سربازی روم با کوله پشتی / به دستم داده اند یک نان خشکی
10.به خط کردن تراشیدن سرم را / لباس ارتشی کردن تنم را
11.لباس ارتشی رنگ زمین است / سزای هر جوان اخر همین است
حالا معنیش
بیت اول نشاندهنده ی اعتماد به نفس کاذب پسرها
بیت دوم : اسکول بودن انها
بیت سوم : ترفندهای اخفال کردن انها
بیت چهارم : خودش گفته که بدبخت و بیچاره ست من دیگه چی بگم
بیت پنجم : لباس اش خوری یه عذابی داره که نگو!!
بیت ششم : همشون از یه کنار بچه ننه اند :)
بیت هفتم : چه کلاغ پرهایی که نمیرن. اخی :)
بیت هشتم : دیوانه بودن انها . اخه کی با برگ انگور و چایی نامه مینویسه !؟!!
بیت نهم : لیاقتشون همون نون خشک بیشتر نیست.
بیت دهم : موهاشون براشون خیلی مهمه!!چون هی تکرار کرده.
بیت یازدهم : همه ی پسرایی که سربازی میرن این شعر رو بلدن !!و در خلوتهای خود با صدای جان سوزی این شعر را می خوانند.
بای بای نظر یادتون نره
برید سربازی خوبه من معاف شدم