خاطرات خنده دار

خاطرات خنده دار

خودمونی • 1393/06/12 @mahsa1370
خاطرات خنده دار
رفتم توالت عمومی تا نشستم دیدم رو در نوشته : سمت راستو نگاه کن !

برگشتم سمت راست دیدم نوشته سمت چپو نگاه کن !
برگشتم به چپ دیدم نوشته : پشت سرتو نگاه کن !

پشت سرمو نگاه کردم دیدم نوشته : کارتو بکن اینقدر اینور اونورم نگاه نکن ...!!!!
چند سال پیش بابای دوستم رفته بود حموم
وقتی اومده بود بیرون همه ی خانواده جمع بودن!
با چشمای قرمز شده رو به بچه ها میگه: نمی دونم چرا هر چی از این شامپو زدم کف نکرد!!!
دوستم مشکوک میشه میره تو حموم می بینه باباش مایع نرم کننده ی لباس دو کیلویی( هاله ) رو خالی کرده رو سرش!!!!
هیچی دیگه همه راهی بیمارستان شدن!!!
باباش بخاطر چشم درد ،بقیه به خاطر روده بر شدن!!!!
داییم از سفر اومده بود،
بهش گفتم : ﺗﺎﺟﺮ ﻭ ﺟﻬﺎﻧﮕﺮﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﺎﺭﮐﻮﭘﻠﻮ ﺍﺯ ﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺎﺯ
ﮔﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ ...
ﭼﻪ ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﺍﻭﺭﺩﻩ ﺍﯼ ﻣﺎﺭﮐﻮ؟
یهو برگشت گفت: ﻣﺤﺼﻮﻟﯽ ﺷﮕﻔﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ
زهرمار آﻭﺭﺩﻩ ﺍﻡ . :|
ﻣﮕﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﻗﺮﻭﻥ ﭘﻮﻝ ﮐﻒ دستم ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻮﻗﻊ ﺳﻮﻏﺎﺗﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ .
پاشو برو تو اتاقت با این قیافِت شاسکول
ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺷﺐ ﺩﻳﺮ ﻣﻴﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ
ﺯﻧﺶ ﺩﺍﺩﻭ ﺑﻴﺪﺍﺩ ﻣﻴﻜﻨﻪ

ﻣﻴﮕﻪ ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﻨﻮ ﻧﺒﻴﻨﻰ ﭼﻪ ﺣﺴﻰ ﺑﻬﺖ ﺩﺳﺖ ﻣﻴﺪﻩ ؟
ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻰ ﻣﻴﮕﻪ ﺧﻴﻠﻰ ﻋﺎﻟﻰ ﻣﻴﺸﻪ !

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ

ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ

ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﺑﺎﺯﻡ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾد ...
.
.
.
ﺧﻼﺻﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻭﺭﻡ ﭼﺸﻤﻪ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﺸﻢ ﺯﻧﺸﻮ ﺑﺒﯿﻨﻪ !!
واااااااااااااای

باورتون نمیشه

امروز تو جیب یکی از کیفای قدیمیم 5000 تومان پول پیدا کردم ...

وای یعنی منم یکی از بندگان برگزیده ی خدام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دست راستم رو سر همتون!!!!
آقا من تا چند وقت پیش به ماشینای دو در ( ازین با کلاس گرونا)میگفتم: تک سر نشین!!!^-^ خو عاخه از کجا میدونستم؟؟؟؟ بابام ازین ماشینا داره یامامانم ؟!