شعر عاشقانه....من که لذت بردم !!!
اتاق‌های اصلی فرهنگ ،ادبیات ، هنر و ورزش شعر و داستان شعر عاشقانه....من که لذت بردم !!!
آرشیو تاپیک

شعر عاشقانه....من که لذت بردم !!!

شعر و داستان • 1391/12/08 @ametiss
شعر عاشقانه....من که لذت بردم !!!

دیشب همایشی بود دانشگاه یزد درباره ازدواج.....آقای دکتر انوشه این شعر رو آخر همایش که از خودشون بود برای ما زمزمه کردن:

کاش میشد لحظه ای پرواز کرد

حرف های تازه را آغاز کرد

کاش می شد خالی از تشویش بود

برگ سبزی تحفه درویش بود

کاش تا دل می گرفت و می شکست

عشق می آمد کنارش می نشست

کاش با هر دل دلی پیوند داشت

هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

کاش این لبخند ها پایان نداشت

سفره ها تشویش آب و نان نداشت

کاش میشد ناز را دزدید و برد

بوسه را با غنچه هایش چید و برد

کاش دیواری میان ما نبود

بلکه میشد آنطرف تر را سرود

کاش من هم یک قناری میشدم

در تب آواز جاری میشدم

بال در بال کبوتر می زدم

آنطرف تر ها کمی سر می زدم

با پرستو ها غزل خوان می شدم

پشت هر آواز پنهان میشدم

کاش همرنگ تبسم می شدم

در میان خنده ها گم می شدم

آی مردم من غریبستانیم

امتداد لحظه ای بارانیم

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست
بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …