یه داستان کوچولو

یه داستان کوچولو

شعر و داستان • 1393/05/27 @hurdokht
یه داستان کوچولو

پیرمرد از صدای خرپف هر شب پیرزن شکایت داشت-پیرزن هرگز نمیپذیرفت.
شبی پیرمرد ان صدا را ظبط کرد که صبح حرفش را ثابت کند.
اما صبح پیرزن هرگز دیگر بیدار نشد و
آن صدای ضبط شده لالایی هر شب پیر مرد شد.