شیطنت های دوران بچگی
شیطنت های دوران بچگی
سلام
بچه ها هرکی از دوران دانش آموزیش خاطره بامزه ای داره یا دسته گلی به آب داده رو بنویسید
بچه ها هرکی از دوران دانش آموزیش خاطره بامزه ای داره یا دسته گلی به آب داده رو بنویسید
اینقدر زیاد بودن که یادم نمیاد
فقط یه چیزی میگم خودتون تا تهش برید
مامانم منو ظهرا موقع خواب با بند میبست به خودش که تا تکون خوردم بیدار بشه چون اصلا اعتمادی بهم نبود و هر لحظه ممکن بود یه دسته گل که کمه یه تاجه گل به اب بدم
فقط یه چیزی میگم خودتون تا تهش برید
مامانم منو ظهرا موقع خواب با بند میبست به خودش که تا تکون خوردم بیدار بشه چون اصلا اعتمادی بهم نبود و هر لحظه ممکن بود یه دسته گل که کمه یه تاجه گل به اب بدم
قبلنا معمولا در حیاط ها از بیرون 2تا حلقه کوچیک از بیرون داشتن واسه اینکه در حیاط رو قفل کنن ما هم میرفتیم چوب میزاشتیم تو این حلقه ها
هیچی در قفل میشد روشون از بیرون
هیچی در قفل میشد روشون از بیرون
دبیرستان با خانم خوش اخلاقی
کلاس داشتیم(هیچ کدوممون درس نخوندیم)داشتیم ریلکس میوه میخوردیم زنگ تفریح چاقو رو دیدم یه فکر زد به سرم که دستگیره دررو در بیارن و بوسیله دستکاری کردن در رو روخودمون ببندیم یه تیکه اضافه هم برش داشتم و از پنجره انداختمش تو حیاط و اونروز کلاس منحل شد ولی تا دو ساعت توی کلاسمون گیر افتادیم و یکی از آقایون معلم نجاتمون داد.
کلاس داشتیم(هیچ کدوممون درس نخوندیم)داشتیم ریلکس میوه میخوردیم زنگ تفریح چاقو رو دیدم یه فکر زد به سرم که دستگیره دررو در بیارن و بوسیله دستکاری کردن در رو روخودمون ببندیم یه تیکه اضافه هم برش داشتم و از پنجره انداختمش تو حیاط و اونروز کلاس منحل شد ولی تا دو ساعت توی کلاسمون گیر افتادیم و یکی از آقایون معلم نجاتمون داد.
من کلا زیر پوستی شیطنت می کردم
که سال آخر مدرسه که امسال باشه لو رفتم
کلا ساز ماندهی می کردم مدرسرو می تر کوندیم
واقعا بد آموزی دارن نمیشه گفت اینجا
که سال آخر مدرسه که امسال باشه لو رفتم
کلا ساز ماندهی می کردم مدرسرو می تر کوندیم
واقعا بد آموزی دارن نمیشه گفت اینجا
شیطونی هام ک انگشت شمار نبودن یبار امتحان شیمی داشتیم هیچکدوممون نخونده بودیم بغیر از چند تا نخودی منم میخواستم ثواب کنم کباب شدم رفتم چندتا آموکسی سیلین انداختم تو بخاری یک بوی غیر قابل تحملی مدرسه رو گرفته بود خلاصه مدیرمونم ک مدیر نبود عزراییل کردمون تو همون کلاس و امتحانم برگزار کرد همینطور ک خودش میگفت انضباطم باید میشد منفی 10چون بخاطر هر شیطونی 5نمره کم میکرد اما خدارو شکر یادش رفت بچه مدرسه ای ها از من میشنوید شیطونی کنید حالشو ببرید اینان ک خاطره میشن
من ب عشق یکی از دبیرام دفترخاطاتمو ک تازه خریده بودم از3طبقه انداختم پایین و علاقمو ثابت کردم