شیطنت های دوران بچگی

شیطنت های دوران بچگی

خودمونی • 1393/05/15 @dokhtarekaji
شیطنت های دوران بچگی
سلام

بچه ها هرکی از دوران دانش آموزیش خاطره بامزه ای داره یا دسته گلی به آب داده رو بنویسید
اینقدر زیاد بودن که یادم نمیاد
فقط یه چیزی میگم خودتون تا تهش برید
مامانم منو ظهرا موقع خواب با بند میبست به خودش که تا تکون خوردم بیدار بشه چون اصلا اعتمادی بهم نبود و هر لحظه ممکن بود یه دسته گل که کمه یه تاجه گل به اب بدم
قبلنا معمولا در حیاط ها از بیرون 2تا حلقه کوچیک از بیرون داشتن واسه اینکه در حیاط رو قفل کنن ما هم میرفتیم چوب میزاشتیم تو این حلقه ها
هیچی در قفل میشد روشون از بیرونlol
دبیرستان با خانم خوش اخلاقی cursingکلاس داشتیم(هیچ کدوممون درس نخوندیم)داشتیم ریلکس میوه میخوردیم زنگ تفریح چاقو رو دیدم یه فکر زد به سرم که دستگیره دررو در بیارن و بوسیله دستکاری کردن در رو روخودمون ببندیم یه تیکه اضافه هم برش داشتم و از پنجره انداختمش تو حیاط و اونروز کلاس منحل شد ولی تا دو ساعت توی کلاسمون گیر افتادیم و یکی از آقایون معلم نجاتمون داد.rolleyes
من کلا زیر پوستی شیطنت می کردمbiggrin که سال آخر مدرسه که امسال باشه لو رفتم w00tکلا ساز ماندهی می کردم مدرسرو می تر کوندیمlaugh واقعا بد آموزی دارن نمیشه گفت اینجاblushing
شیطونی هام ک انگشت شمار نبودن یبار امتحان شیمی داشتیم هیچکدوممون نخونده بودیم بغیر از چند تا نخودی منم میخواستم ثواب کنم کباب شدم رفتم چندتا آموکسی سیلین انداختم تو بخاری یک بوی غیر قابل تحملی مدرسه رو گرفته بود خلاصه مدیرمونم ک مدیر نبود عزراییل کردمون تو همون کلاس و امتحانم برگزار کرد همینطور ک خودش میگفت انضباطم باید میشد منفی 10چون بخاطر هر شیطونی 5نمره کم میکرد اما خدارو شکر یادش رفت بچه مدرسه ای ها از من میشنوید شیطونی کنید حالشو ببرید اینان ک خاطره میشنlol
من ب عشق یکی از دبیرام دفترخاطاتمو ک تازه خریده بودم از3طبقه انداختم پایین و علاقمو ثابت کردم