به خلوت یک نفره ام خوش امدی( تعطیــــ ــــــ ـــــل شد)
اگر گناه وزن داشت؛
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،
خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،
و من شاید؛
کمر شکسته ترین بودم
روحم میخواهد برود یک گوشه بنشیند پشتش را کنـــد به دنیا
پاهایش را بـغل کنــد و بلنــد بلنــد بگویـــد :
من دیگـــر بازی نمیکنم چقدر جر میزنی...
و سکوت دریا را
و سکوت شهر را
وقتی از خروش می افتد .
و سکوت یک زن و مرد جوان را
و سکوتی را که تنها موسیقی می تواند برای آن کلام بیابد .
و سکوت بیشه ها را پیش از بهار
و سکوت بیمار محتضری را که چشمش به اطراف اتاق می گردد .
و از خود می پرسم :آخر این زبان به چه کار می آید ؟
و از عمق کدام احساس می تواند حکایت کند ؟
حیوان زبان بسته در دشت
وقتی مرگ ، کودکش را می رباید ، تنها چند بار ناله می کند .
و ما خود در حضور واقعیات ژرف خاموش می شویم .
دستــــم را زیر چانه ام بگذارم و
به چشمانــــت زل بزنم...
و تو با آن لبخند آســـمانی مرا نــــوازش کنی...
و بگویــــی تا آخریــن قطره ی باران
با هم هســــتیم...
بار ها گـــــفتم...
بار ها گفــــتی...
دلــــت سادگـــی میکند...
چه بهانــــه می گیرد دل من...
گاه بــــــارانی...
گاه طـــــوفانی...
و گــــاه آرام...
نفــــس بکش...
هوایـــــم از آن توست...
ما به هم نمی رسیم
ســـــــــــفید شده
تار مویی را که قســــــــــــم خوردی با دنــــــــــــــــــیا عوضش نمیکنی…
دو رکعت گریه...
برای خاطره هایم...
یک قنوت سکوت!!!
برای یادت...
دو سجده بی قراری...
... برای عشق برباد رفته!!!
یک تشهد...
برای مرگ دلم...!!!
و سلام...
تنهایی!!!
قبول باشه
هر شب درد هایم را
زیر تخت پنهان می کنم ...
می ترسم نامردها بفهمند درد دارم ،
این کارراهم از دست بدهم...
من...
تو...
ما...
یادت هست؟؟؟
حالا...
او...
تو...
شما...
من به سلامت... من به درک........
اگر دل کندن آسان بود فرهاد بجای بیستون دل میکند...