شکست عشقی
شکست عشقی
اقای مجری : شما خودتون ازدواج کردید؟
هم ساده : بعد از ایکه از زندان آزاد شدم حس کِردم به یه سنی رسیدم که باید تشکیل خانواده بدم در وجود هر بشری هست شما خودتون در جریان هستید
اقای مجری : بله..بله
هم ساده : پدر مادر من که از اصل مارو به رسمیت نمیشناختن..اونا که هیچی..مَ اقا رفتم التماس کِردم به دوییم ..که پاشو بریم خاستگاری
اقو با دوییم رفتیم خاستگاری ای دخترو که چایی آورد یک برق نگاه عطوفت آمیزی..
اقای مجری : بین شما و عروس خانم..بله
هم ساده : نه دویی ما..همو موقع دویی ما ای دخترورو پسندید فردا شبش عقد کِردن
اولین شکست عشقیمو از دوییم خوردم هههههههه
اتفاقا به خیر و خوشی تا همی الانم دارن با هم زندگی میکنن
اقای مجری : خب قسمتشون بوده دیگه
هم ساده : هاااااا اقو ای قسمتم نمیدونم..خاستگاری بعدی قسمت اقا مسعود بود..خواستگاری بعدی قسمت حمید اقا بود
اقای مجری : اینا کین؟
هم ساده : اینا همی کِسایی که مَ با خودوم بُردم خاستگاری اونا دوماد شدن هاااا
ههههههههه
یکیش بقال محله بود..یکیش دروازبان تیم فوتبالمون بود
هههههههههههه
آقو ما تا چهل پنج سالگی یه پونزه شونزه نفرو دوماد کِردیم ههههههه
یعنی داغونمااااااا لِ لهههه :0
هم ساده : بعد از ایکه از زندان آزاد شدم حس کِردم به یه سنی رسیدم که باید تشکیل خانواده بدم در وجود هر بشری هست شما خودتون در جریان هستید
اقای مجری : بله..بله
هم ساده : پدر مادر من که از اصل مارو به رسمیت نمیشناختن..اونا که هیچی..مَ اقا رفتم التماس کِردم به دوییم ..که پاشو بریم خاستگاری
اقو با دوییم رفتیم خاستگاری ای دخترو که چایی آورد یک برق نگاه عطوفت آمیزی..
اقای مجری : بین شما و عروس خانم..بله
هم ساده : نه دویی ما..همو موقع دویی ما ای دخترورو پسندید فردا شبش عقد کِردن
اولین شکست عشقیمو از دوییم خوردم هههههههه
اتفاقا به خیر و خوشی تا همی الانم دارن با هم زندگی میکنن
اقای مجری : خب قسمتشون بوده دیگه
هم ساده : هاااااا اقو ای قسمتم نمیدونم..خاستگاری بعدی قسمت اقا مسعود بود..خواستگاری بعدی قسمت حمید اقا بود
اقای مجری : اینا کین؟
هم ساده : اینا همی کِسایی که مَ با خودوم بُردم خاستگاری اونا دوماد شدن هاااا
ههههههههه
یکیش بقال محله بود..یکیش دروازبان تیم فوتبالمون بود
هههههههههههه
آقو ما تا چهل پنج سالگی یه پونزه شونزه نفرو دوماد کِردیم ههههههه
یعنی داغونمااااااا لِ لهههه :0