گزیده ای شعر هایی احمد شاملو

گزیده ای شعر هایی احمد شاملو

متون ادبی و زیبا • 1393/04/29 @mb13
گزیده ای شعر هایی احمد شاملو
دست ات را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
به سان ابر که با توفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تورا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.
دهانت را می بویند.
مبادا گفته باشی دوستت می دارم.
دلت را می بویند...
روزگار غریبی ست نازنین...
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد.
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر فروران می دارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگار غریبی ست نازنین.
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد.
آنک قصابانند
بر گذر گاه مستقر
با کنده و ساطوری خون آلود.
روزگار غریبی ست نازنین.
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد.
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی ست نازنین.
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته ست.
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد.
شعرها فقط باید مال احمد شاملو باشه؟؟؟؟
منظور شعرهای دیگه از شاعرای دیگه میشه گذاشت؟؟؟؟
سلام از تمام شاعران میشه شعر گذاشت این گروه متعلق به تمام شاعراست smile