امام علی (ع)...

امام علی (ع)...

ائمه و بزرگان دین • 1393/04/27 @omid
امام علی (ع)...
امشب حال وهوای عجیبی دارم شب شهادت امام اول شیعیان است این سالها جهاد درقلم است واگر ننویسم بنحوی خود را مقصردرعدم مسئولیت میدانم چه مسئولیتی؟ مسئول دردین درمقابل شیعه ومسلمین ؛ مسئول در مقابل امام خویش سخت است درمورد علی نوشتن همیشه سخت بوده درباره بزرگان وانسانهابزرگ نوشتن سخت است درمورد همسرفاطمه نوشتن درموردپدر حسن وحسین نوشتن سخت است ازکسی که ابوالفضل وزینب راپرورش داد که هرکدام الگوی برجامعه وانسان ها هستند نوشتن ازهمه سخت تران است که درموردیار وجانشین پیامبر نوشتن کم شخصیتی نیست علی که پیامبردرمیان ان همه یار واطرافیان علی راجانشین خود انتخاب می کند پس می نویسم درحدی که خوانده ام ومیدانم درحد توانم درحد مسئولیتم سخن گفتن درباره علی (ع) بی‌نهایت دشوار است، زیرا به عقیده من، علی (ع) یک قهرمان یا یک شخصیت تاریخی تنها نیست. هر کس درباره علی (ع) از ابعاد و جهات مختلف بررسی کند، خود را نه تنها در برابر یک فرد، یک فرد برجسته انسانی در تاریخ می‌بیند، بلکه خود را در برابر معجزه‌ای و حتا در برابر یک مساله علمی، یک معمای علمی «‌این خلقت» احساس می‌کند. بنابراین درباره علی (ع) سخن گفتن برخلاف آنچه که در وهله اول به ذهن می‌آید، درباره یک شخصیت بزرگ سخن گفتن نیست، بلکه درباره معجزه‌ای است که به نام انسان و به صورت انسان در تاریخ متجلی شده است. . علی، مظهر توحید و انسانی که رسالت تاریخی تمامی پیامبران در او تجسم یافته و وجودش جوهر همه انقلاب‌های توحیدی است و گردابی است که تمامی ‌رودهایی که در طول تاریخ عدالت و آزادی و برابری بشری از انقلاب‌ها و نهضت‌ها سرچشمه گرفته و با جور و جبر و تبعیض در کشاکش بوده است در او می‌ریزد..." به عنوان یک من علی‌وار: یک روح در چند بعد: خداوند سخن، بر منبر، خداوند پرستش در محراب؛ خداوند کار، در زمین؛ خداوند پیکار، در صحنه؛ خداوند وفا، در کنار محمد، خداوند مسئولیت در جامعه، خداوند قلم، در نهج‌البلاغه؛ خداوند پارسایی، در زندگی؛ خداوند دانش، در اسلام؛ خداوند انقلاب، در زمان؛ خداوند عدل، در حکومت؛ خداوند پدری و انسان‌پروری، در خانه؛ و... بنده خدا، در همه‌جا، در همه وقت!..."
مسلما هر کسی که انسان‌تر است، پیش از آنچه هست در خود نیاز احساس می‌کند، انسان است، این است که می‌بینیم علی (ع) قهرمان متعالی سخن گفتن و زیبا سخن گفتن و پاک سخن گفتن است، نمونه اعلا و متعالی شهامت در جنگ است، نمونه عالی پاکی روح در حد اساطیر و تخیل فرضی انسان در طول تاریخ است، نمونه اعلای محبت و رقت و لطافت روح است، نمونه عالی دوست داشتن در حد نمونه‌های اساطیری است، نمونه عالی عدل خشک دقیقی است که حتی برای مرد خوبی مانند عقیل ـ برادرش - قابل تحمل نیست، نمونه اعلای تحمل است در جایی که تحمل نکردن، خیانت است و نمونه اعلای همه زیبایی‌هایی است و همه فضایلی است که انسان همواره نیازمندش بوده و ندانسته.

علی (ع) نه تنها امام است، در طول تاریخ هیچ شخصیتی با این امتیاز را نداشته که یک خانواده امام (ع) است، یعنی خانواده اساطیری است، خانواده‌ای که پدر علی (ع) است، مادر زهرا (س) است، پسر آن خانواده حسین (ع) [و حسن (ع)] است و دختر آن خانواده زینب (س) است.

چهره هایی که می‌خواهم، در قرن بیستم، به عنوان سمبل و تجسم یک ایدئولوژی مطرح و عنوا کنم، دارای این خصوصیات است. البته این کامل‌ترین خصوصیاتش نیست، اما اساسی‌ترین آنهاست علی (ع) نخستین نسل در انقلاب اسلامی، علی (ع) در خانه پسرعمو، رابطه متقابل پیغمبر (ص) و علی (ع)، علی (ع) مظهر جهاد و رهبری جنگ، علی (ع)، ‌مرد سیاست و مسؤولیت اجتماعی، علی (ع) مرد کار یدی، کشاورزی و تولید، علی (ع) ‌ مظهر نثر و شعر علی (ع) بهترین سخنور و سخنگو، علی (ع) ‌فیلسوف، علی (ع) مظهر بینش‌ها و ابعاد متضاد، علی (ع) ‌زهد انقلابی و عبادت، ‌تکیه بر عدالت، علی (ع) تساوی در مصرف، علی (ع) امام و مظهر حقیقت‌ها و ارزش‌ها، علی (ع) نفی مصلحت به خاطر حقیقت، نفی شخصیت، علی (ع) انسان‌دوستی. ((منبع:دیدگاه شریعتی درموردحضرت علی))

سوگ کوچه های بیقرار


هر شب، تو بودی و ضرب گام ‏هایت در کوچه پس کوچه‏ های غبار گرفته کوفه؛ تو بودی و تکرار نگاه‏ هایی که کوچه کوچه و خانه خانه، دست‏های منتظر کودکان یتیم را جست‏جو می‏کرد تا غم تنهایی و بی‏ کسی‏ شان را دو نیمه کند.
امشب دیگر کسی صدای گام‏ های مهربان تو را در کوچه ‏های بی‏ قرار کوفه احساس نکرد. آسمان، کلافی سردرگم بود و زمین، ملتهب و نگران.
غصه، چاه، نخلستان و...
سر به آسمان بلند کرده بودی و زیر لب، رمز رستگاری را زمزمه می‏کردی، چشمان دخترت کلثوم، آکنده از بی‏قراری و نگرانی. مرغابی ‏ها دست به دامانت شدند و خواهش نرفتن را با زبان بی‏زبانی با تو زمزمه کردند، حلقه در از کدام راز سر به مهر تو باخبر بود که دست در دامانت زد و دامنگیرت شد؟!
از گلدسته‏ های صبح، اذان می‏بارید و اکنون تو در محراب عبادت، سر بر سرخ‏ ترین سجده تاریخ داشتی؛ با فرقی شکافته. هنوز غصه بزرگت، تنهایی یتیمانی بود که از محبت دست‏ های تو سرشار می‏شدند و دیگر نمی‏شوند؛ و غصه‏ هایی که چاه و نخلستان از آن باخبرند و بس...

. چهره‌ی "علی" در روشنایی، زیبا و خدایی است. به تو و من، بی‌مذهب و مذهبی، هر دو، علی را در تاریکی نشان داده‌اند..." این علی که شما وصفش می‌کنید همان رستم خودمان است که آرایش اسلامی‌اش کرده‌اید! این علی شما به درد صوفی‌ها و پهلوان‌ها می‌خورد و سمبل زورخانه و خانقاه شده است! این علی‌ای نیست که من به او معتقدم، علی من آن علی است که در درون جامعه اسلامی، با منافق ستمکار، خواجه برده فروش و پارچه‌ورمال و استثمارگر، هر چند مسلمان هم باشد، به خاطر اسلام مبارزه می‌کند. و او مردی است که چهار هزار نفر مقدس دعاخوان نالان در پیشگاه خداوند را، که جای سجده در پیشانی‌شان نمایان است و در میان‌شان حافظ قرآن بسیار، یک جا با شمشیر نابود می‌کند. چه کسی جرئت این کار را داشت و دارد؟!..."
من خودمو دوست دار علی علیه السلام میدونم

ولی دیشب نمی تونستم با صدای صاف و جلی داد بزنم : بعلیٍ، بعلیٍ،بعلیٍ، بعلیٍ،بعلیٍ، بعلیٍ،بعلیٍ، بعلیٍ،بعلیٍ، بعلیٍ،sad
و تو ای علی! ای شیر! مرد خدا و مردم، ربّ النوع عشق و شمشیر! ما شایستگی &quot;شناخت تو&quot; را ازدست داده&zwnj;ایم. شناخت تو را از مغز&zwnj;های ما برده&zwnj;اند، اما &quot;عشق تو &quot; را، علی&zwnj;رغم روزگار، در عمق وجدان خویش، در پس پرده&zwnj;های دل خویش، هم&zwnj;چنان مشتعل نگاه داشته&zwnj;ایم، چگونه تو عاشقان خویش را در خواری رها می&zwnj;کنی؟ تو ستمی را بر یک زن یهودی، که در ذِمّه حکومت&zwnj;ات می&zwnj;زیست، تاب نیاوردی، و اکنون، مسلمانان را در ذمه&zwnj;ی یهود ببین. و ببین که بر آنان چه می&zwnj;گذرد! ای صاحب آن بازو، که یک ضربه&zwnj;اش از عبادت هر دو جهان برتر است، ضربه&zwnj;ای دیگر!...&quot;</span></span>

علی، حقیقتی بر گونه اساطیر "علی ، رب النوع انواع گوناگون عظمت ها، قداست ها ، زیبایی ها و احساس های مطلق است. ازآن گونه مطلق هایی که بشر همواره دغدغه دیدن و پرستیدنش را داشته ، وهرگز نبوده ، ومعتقد شده که ممکن نیست درکالبد یک انسان تحقق پیدا کند ، و ناچار ، می ساخته است.

علی در همان حد مطلقی که پرومته در اساطیر ، روح تشنه و محتاج انسان را از فداکاری اشباع می کرده ، و دموستنس از قدرت و صداقت و لطف سخن، و هرکول از قدرت و نیرومندی جسم ، و خدایان دیگر از نهایت رقت و محبت و لطافت روح ، همه را در یک رب النوع جمع می کند . علی ، نیازهای را که در طول تاریخ، انسان ها را به خلق نمونه های خیالی ، و به ساختن الهه ها و رب النوع های فرضی می کشانده ، در تاریخ امروز اشباع می کند.

و از همه شگفت همه فضایل مطلقی را که ما ناچار در اسطوره ها و رب النوع ، حتی فرضی ، قابل جمع نیست ، در یک اندام عینی جمع کرده است. جنگ هایش را ملاحضه می کنیم و او را مانند یک رب النوع اساطیری می یابیم که با خون ریزی و بی باکی و نیرومندی شدید در حد مطلق پیکار می کند. به طوری که نیاز انسان را به داشتن و بودن یک احساس قدرت مطلق بشری، سیراب میکند.

و در کوفه ،در برابر یک یتیم ، چنان ضعیف و چنان لرزان و چنان پریشان می شود که رفیق ترین احساس یک مادر را به صورت اساطیری نشان می دهد. و در مبارزه با دشمن چنان بی باکی و خشونت به خرج می دهد. که مظهر خشونت شمشیر است . و شمشیرش ( ذوالفقار) مظهر برندگی و خون ریزی و بی رحمی نسبت به دشمن در مبارزه است. و در داخل ، از این نرمتر، و از صمیمی تر ، و از این پرگذشت تر پیدا نمیشود. در جای دیگر، علی وقتی می بیند اگر بخواهد به خاطر احقاق حقش شمشیر بکشد. مرکز خلافت و قدرت اسلامی متلاشی می شود. و وحدت مسلمین بر باد می رود ، ناگزیر صبر می کند ، یک ربع قرن صبر می کند و با شرایطی و در وضعی زندگی می کند که دست احساس پرومته ی به زنجیر کشیده را در انسان به وجود می آورد . اما علی، به خاطر انسان ، این زنجیر را خود بر اندامش می پیچد. یک ربع قرن خاموشی از طرف روحی که همواره بی قرار است و از ده سالگی وارد نهضت اسلام شده ، به تعبیر خودش صبری با طعم احساس انسانی است که "خار در چشم و استخوان در گلو" است...

درد علی (ع) دو گونه است: یک درد، دردی است که از زخم شمشیر ابن ‌ملجم در فرق سرش احساس می‌کند

و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه‌های شب خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه کشانده … و به

ناله درآورده است … ما تنها بر دردی می‌گرییم که از شمشیر ابن ‌ملجم در قرق سرش احساس می‌کند.

اما این درد علی (ع) نیست، دردی که چنان روح بزرگی را به ناله درآورده است، «تنهایی» است که ما آن را نمی‌شناسیم!


باید این درد را بشناسیم، ‌نه آن درد را که علی (ع) درد شمشیر را احساس نمی‌کند و … ما درد علی (ع) را احساس

نمی‌کنیم.
علی بر محمد اضافه نشده است. علی را گرفته ایم تا محمد را گم نکنیم.