(¯`•¸·´¯)عشقـــــــــولانه(¯`•¸·´¯)
ﻋﺸــــﻖ ” ﯾﻌﻨﯽ..
حـــــتی اگه …
ﺑﺪﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩﺕ !!
بدونی نمیشه !!
ﺍﻣﺎ ﻧﺘﻮﻧﯽ ﺗﺮﮐﺶ ﮐﻨﯽ!
ﻧﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮ…
ﻧﻪ ﻓﮑﺮﺷﻮ…
کاش آن یک بار که دیدمت
گفته بودم
که بی تو گاه دلم میگیرد...
که بی تو گاه زندگی سخت میشود
که بی تو گاه هوای بودنت دیوانهام میکند
اما نمیگفتم
که این «گاه» ها
گهگاه
تمامِ روز و شب من میشوند
آن وقت بغض راه گلویم را میگیرد
درست مثل همین الـــان !
که به تو دل بستم
از تو پرسیدم من
تو منی یا من تو
و تو گفتی هر دو
من به تو پیوستم
گفتم ای کاش پناهم باشی
و تو گفتی "هستم"
"تا نفس هست کنارت هستم..."
خـوب تمـ ــآشـا ڪـُטּ
בُختــَرے ڪـہ براے בاشتــنــتـــ ...
تمــامـــ شبـــ را بیـבار مـے مانـב
و با تـ ـویــے ڪـہ نیــستے حرف مے زنـב
בختــرے ڪـہ ...
زانــو میــزنـב لبــہ تختــش و چشمــــانش را مــے بنـבَב
و تنــــهـا آرزویـــَش را براے
هـــزارمیـــن بـــــار بـہ خـُـــבا یـــاב آور مـــے شود!!!
خـُــבا هم مثــل همیـــشهـ لبــــخنـב مے زنـב
از ایــטּ ڪـہ ×تـ ـــو × آرزوے همیشگے مـــטּ بوבے!!!
تو آمده ای و
دیگر هیچ چیز سرجای خودش نیست ..
موهایم را باد با خود برد
و دستانم را جویبار ..
چشمهایم
- تنها دارایی روزهای پیش از مرگ -
را
آویخته ام به آخرین شاخه ی بلندترین کاج دشت
شاید آن شب که برگشتی،
فانوس خواسته باشی ..
عجیب بی داد می کنددر عاشقی...
یکی دور می زند
اما دیگری جریمه می شود
و تاوان می دهد
و
عشق تنها خداست،
آموختم كه وقتی ناامید میشوم،
خدا باتمام عظمتش عاشقانه انتظار میكشد
كه 2باره به رحمتش امیدوار شوم،
آموختم اگر تاكنون به آنچه خواستم نرسیدم
خدابهترش برایم در نظر گرفته،
آموختم كه زندگی سخت است
ولـــــــــــــــــی
من از او سخت ترم
روی همیـــــــــن دیـــــــــوار مجـــازی می نویســــــــم !
از لــج تــــــــو . . .
از لـــج خــــــــودم . . .
که حاضـــــــر نبــودیــــــــم یک بار
ایـــــــن هــــا را واقعـــــــی بــه هـــم بگوییــــــــم. . . !
به خاطر دوست داشتن خجالت نکش
...
خجالت رو اونی باید بکشه که...
میدونه دوسش داری اما دوست داشتن بلد نیست...
خجالت رو اونی باید بکشه که...
میدونه عاشقشی ، اما لیاقتش به احساست نمیرسه...