اشعار قدیمی با ورژن جدید
سهراب این دوره
اهل ایرانم.
روزگارم بد نیست.
بدهی ها دارم، و طلبکارانی، و دریغ از پولی.
مدرکی دارم، بغل کوزه آب.
دوستانی، مایه ی رنج و عذاب.
و خدایی که فراموش شده:
بین ثروتمندان، توی آن برج بلند.
روی کشتی بر آب، توی قانون دلار.
من بدهکارم.
قبله ام یک چک ناب.
جانمازم سکه، مهرم پول.
بانک، سجاده من.
من از آن وام به صد زاری و خواهش گیرم.
که درآن جریان دارد آه.
جریان دارد اشک .
استخوان، پشت لباسم پیداست:
همه اعضای وجودم متزلزل شده است.
من غذایم را وقتی می خوارم(!)
که همه پولش را باد، برده باشد سر آن جیب لباس.
من غذایم را،
با کمی نان و کمی خون دلم می خوارم(!)
فوق آن نان و پنیر .
کعبه ام جوجه کباب،
کعبه ام توی خیالات است.
کعبه ام هی الکی،
می شود موی دماغ، میکند دل را داغ.
قبض برق و آبم روی آن تاقچه است .
اهل ایرانم.
پیشه ام بیکاری ست:
گاه گاهی شعر چرندی دارم، می فروشم به شما
تا به پولی که از آن می گیرم
نفس معده ی من تازه شود.
چه خیالی، چه خیالی، ... می دانم
سفره ام بی نان است.
خوب می دانم، کاغذ دفتر شعرم کاهی ست.
روزگارم بد نیست.
بدهی ها دارم، و طلبکارانی، و دریغ از پولی.
مدرکی دارم، بغل کوزه آب.
دوستانی، مایه ی رنج و عذاب.
و خدایی که فراموش شده:
بین ثروتمندان، توی آن برج بلند.
روی کشتی بر آب، توی قانون دلار.
من بدهکارم.
قبله ام یک چک ناب.
جانمازم سکه، مهرم پول.
بانک، سجاده من.
من از آن وام به صد زاری و خواهش گیرم.
که درآن جریان دارد آه.
جریان دارد اشک .
استخوان، پشت لباسم پیداست:
همه اعضای وجودم متزلزل شده است.
من غذایم را وقتی می خوارم(!)
که همه پولش را باد، برده باشد سر آن جیب لباس.
من غذایم را،
با کمی نان و کمی خون دلم می خوارم(!)
فوق آن نان و پنیر .
کعبه ام جوجه کباب،
کعبه ام توی خیالات است.
کعبه ام هی الکی،
می شود موی دماغ، میکند دل را داغ.
قبض برق و آبم روی آن تاقچه است .
اهل ایرانم.
پیشه ام بیکاری ست:
گاه گاهی شعر چرندی دارم، می فروشم به شما
تا به پولی که از آن می گیرم
نفس معده ی من تازه شود.
چه خیالی، چه خیالی، ... می دانم
سفره ام بی نان است.
خوب می دانم، کاغذ دفتر شعرم کاهی ست.