آسمانی باش !

آسمانی باش !

خودمونی • 1393/04/10 @nafas59
آسمانی باش !
گرفتار عشق شدن ، همان عاشق شدن است ؟! چرا می گویند انسان بدون عشق مثل جنگل بی درخت است ؟ چون ماهیت جنگل به درختانش است ، آیا بدون این درختان باز هم کسی جنگل صدایش میکند؟ انسان هم همینطور است . وقتی عشق را ، ماهیتش را ، از او بگیری ، معنی اش را از دست میدهد. ولی تو ای آسمانی ! عشقت را ارزان نفروش ! معشوق آسمانی ات را با هیچ معشوقی عوض نکن ! همین بس که برای دیدنش باید سرت را بالا بگیری ، پس سرت را بالا بگیر .... معشوقت از همه بالاتر است ، از همه دست نیافتنی تر ، از همه مهربانتر ! و نیاز به اثباتش نداری ! ☼ سرمشق های آب بابا یادمان رفت ☼ ☼ رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت ☼ ☼ شعر خدای مهربان را حفظ کردیم ☼ ☼ اما خدای مهربان را یادمان رفت ☼ آسمانی بودن و عاشق خدا بودن چقدر قشنگ است . دنیا ، زندگی ، عشقت و حتی نوشته هایت را زیبا میکند! چقدر زیباست که فقط برای خدا بنویسی و تنهایی خود را فقط با او قسمت کنی ... هر چه بخواهی به تو می بخشد بی ریا با مهربانی ! کاری که هیچ معشوقی از عهده آن برنمی آید! ...

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم

در اینه بر صورت خود خیره شدم باز بند از سر گیسویم آهسته گشودم

عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم

افشان کردم زلفم را بر سر شانه در کنج لبم خالی آهسته نشاندم

گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست تا مات شود زین همه افسونگری و ناز

چون پیرهن سبز ببیند به تن من با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز

او نیست که در مردمک چشم سیاهم تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند

این گیسوی افشان به چه کار ایدم امشب کو پنجه او تا که در آن خانه گزیند

او نیست که بوید چو در آغوش من افتد دیوانه صفت عطر دلآویز تنم را

ای اینه مردم من از حسرت و افسوس اونیست که بر سینه فشارد بدنم را

من خیره به اینه و او گوش به من داشت گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را

بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش ای زن چه بگویم که شکستی دل ما را