تو را دوست دارم

تو را دوست دارم

دوست داشتن • 1393/04/07 @marshal1500
تو را دوست دارم
برای بدست اوردنت نمی جنگم
به گوشه ای از قلبت هم نمی ایم
..................دوستت دارم ................................
فارغ از....................داشتنت.............. ............
روزهایی که میبینمت نفسم میگیردوروزهایی که نیستی دلم اما تو باش.........تحمل اولی اسان تر است.....!!!!

دوباره صدایم کن

نیمکت عاشقی یادت هست؟

کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود..

بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود،

برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت..

او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید،

اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد.

بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم،

مرحمی بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاییز به من می خندد، بیا داغ

جداییمان را به دلش بگذاریم.

بیا کلاغ ها را پر دهیم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند.

دوباره صدایم کن..

قهوه تلخ

خواهش میکنم
خــدایـــــا به آنـــان که ادعـــای عاشقی تـــو را دارند
بیــــاموز که بزرگتـــرین گـــناه
شکـــستن دل آدمیــــان است..

خدایا دوست دارم..
شبا وقتی که بیداری .. خدا هم با تو بیداره
تا وقتی که نخوابی تو .. ازت چش ور نمیداره

خدا می‌بینه حالت رو .. خدا میدونه حست رو
از اون بالا میاد پایین .. خدا می‌گیره دسِت رو

خدا میدونه تو قلبت .. چه اندازه تو غم داری
خدا میدونه تو دنیا .. چه چیزی رو تو کم داری

خدا نزدیک فلب توست .. با یک آغوش وا کرده
نذار پلک‌هاتو روی هم .. اگه قلبت پره درده

سكه های زندگی ام شیر ندارد. اما همین خطی كه مرا به تو وصل نگه می دارد را دوست دارم .

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،

هست پنهان در نهاد هر بشر!


لاجرم جاری است پیکاری سترگ

روز و شب، مابین این انسان و گرگ


زور بازو چاره ی این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست


ای بسا انسان رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش


وی بسا زور آفرین مرد دلیر

هست در چنگال گرگ خود اسیر


هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک


وآن که با گرگش مدارا می کند

خلق و خوی گرگ پیدا می کند

در جوانی جان گرگت را بگیر!

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر


روز پیری، گر که باشی هم چو شیر

ناتوانی در مصاف گرگ پیر


مردمان گر یکدگر را می درند

گرگ هاشان رهنما و رهبرند


اینکه انسان هست این سان دردمند

گرگ ها فرمانروایی می کنند


وآن ستمکاران که با هم محرم اند

گرگ هاشان آشنایان هم اند


گرگ ها همراه و انسان ها غریب

با که باید گفت این حال عجیب؟