درد دل با خـــــــــدا...
الهی! تو منزه از هر عیب و نقص و پلشتی هستی، تو را به همه صفات و نام ها و اسماء حسنای تو که زیباتر از آن نامی نیست سوگند می دهم، تا از خطاهایم بگذری و مرا در جنت خود جای دهی.
ای بهترین انیس و مونس من! تو طبیب دردهای نهان منی و به آنچه گرفتار آن بوده و هستم آگاهی، تو بیماری درونی ام را درمان و مرا بیش از هر زمان دیگر مرهون لطف خود کن تا از هر خطایی مصون باشم و بال پرواز ده تا در قله های علم و معرفت به خشنودیت نزدیک شوم.
خدایا! تو به من اجازه فرمودی تا تو را بخوانم، از غیر تو قطع امید کرده ام. تو به من صفای باطن عطا فرما و مرا در قرب و جوار خود جایم بده و در آفتاب عالم تاب فضایل خود، مرا از جهل و غفلت دور کن تا دچار عصیان و سرکشی نشوم، با علم و حکمت و لطف تو، به آنچه خیر و صلاح و منفعت من است راه می یابم و آنچه شر و ضرر است اجتناب می کنم.
خداوندا! تو می دانی، جهل و نادانی، ارزش وجودیم و عفت و پاکدامنی ام، ارزش انسانی ام را به حضیض ذلت و خواری می کشد. درهای حکمت و معرفت و خرد را روی من همچنان باز نگه دار تا با جهل خود به اوامر و نواهی تو مرتکب گناه نشوم و از فرمان تو سرپیچی نکنم.
خدایا! به من صبر و استقامتی عنایت کن تا در هجوم توفان گناه، ثابت قدم بمانم. به تو اندیشه کنم، تو را حاضر و ناظر بر کردارم بدانم، نعمت های تو را فراموش نکنم، بدانم در حیطه ولایت و قدرت لایزال تو هستم و بدانم جانم در قبض حضرت ملک الموت است و سرانجام من جهنمی است که در وجود آن هیچ شک و شبهه ای نخواهم داشت.
خداوندا! مرا از لغزش ها مصون دار و در بوته های امتحان سرافرازم کن و دلم را به تقوا و خوبی ها پیوند بده. مرا در زمره اهل تقوا قرار ده، آنان که مال حلال طلب می کنند، بردبار و صبورند، در عین فقر و فاقه خود را ثروتمند می دانند، همیشه یاد خالق خویش اند، در عبادت، خاضع و خاشع و در به دست آوردن علم، حریص اند.
یک حرف . . .
کهن شود همه کس را بروزگار ارادت...مگر مرا که همان عشق اولست و زیادت گرم
جواز نباشد به پیشگاه قبولت....کجا روم که نمیرم بر آستان عبادت
شنیدمت که نظر میکنی به حال ضعیفان...تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت
الهی!
بیاموز تا سرِّ دین بدانیم،بفروز تا در تاریکی نمانیم.تلقین کن تا آداب شرع بدانیم.
تو نواز که دیگران ندانند.تو بساز که دیگران نتوانند.همه را از خودپرستی
رهایی ده،همه را بخود آشنایی ده،همه را ازمکر شیطان نگاهدار،همه را از
آفت نفس اگاه دار...
به حقک و حرمتک یا عزیز و یا غفار
الهی!
ظاهری داریم شوریده..باطنی در خواب آلوده..سینه ای داریم پر آتش
دیده ای داریم پر آب.گاه در آتش سینه میسوزیم گاه از اب چشم غرقاب
الهی!
بر رخ از خجالت گَرد داریم...
و در دل از حسرت درد داریم...
خدا می خواهم انسانها
نمی دانم چرا این زندگی با ما چنین قهر است
خدایی کو بگویم دردهایم را؟
بسازد چاره این خستگیها را
خدا می خواهم انسانها
خدا را سخت می خواهم
خدا را سخت می جویم
بدان وسعت که می گویند اگر باشد خدا آخر
چرا او را نمی یابم
چرا من را نمی یابد؟
هماره منتظر هستم که او خود را نمان گرداند و آید
در این ماتم سرای کوچک دنیا
بگیرد دستهایم را
برای او بنالم دردهایم را
خدا می خواهم انسانها
خدا را سخت می خواهم
خدا را سخت می جویم
گذشته ماهها و سالها اما
نشد پیدا خدای ما
اگر دیدید در جایی خدایم را
بگوئید اسم من از دفتر مخلوقیان جا مانده تنهایم
بدو گوئید یا آید به سوی ما
ویا گیرد تمام لطف خویش از ما
بمیراند مرا چون خسته ام از این پریشانی
در این عصری که دلها غرق طوفان است
همیشه کلبه امید ما هم سخت لرزان است
در این اوضاع بحرانی
که ویران است دین ما
خدا می خواهم انسانها
دگر از زندگی سیرم
چنین زارم که می بینید
اگر روزی خدای مهربانی را
در اوج آسمان دیدید
بگوئید اسم من از دفتر مخلوقیان جا مانده
تنهایم
اگر فرمود من را از در لطفش خدا رانده
بگوئید آخرین رویای من این است
که میخواهم بمیرم گر خدائی را ندارم حامی ام باشد...........
و اما بهد از مدتی که ما خدا رو پیدا کردیم اینچنین گفتیم(اصل شعرو به خاطر ندارم اما این قسمتی از شعر دومه)
و اکنون آی انسانها
خدا را دیدم انسانها!
خدای من شده پیدا !!
خدا آمد
و با خود شادمانی داشت
و او خود برکت و نعمت به من بخشید
نگاهم کرد
صدایم زد
ز دردم خوب بود آگاه
و در گوشم چنین فرمود :
همیشه با تو بودم بندهء گمراه
تو بودی سخت نابینــا !!!!
خدایـــا دلــــــم بـــاز امشب گــــــرفته.!!
بیــــــا تا کمی با تـــو صـــــحبت کنـــم...
بیا تا دل کوچــــــــــکم را
خدایـــا فقــــط با تـــو قسمت کنم..!
خدایـــــا بیــا پشت آن پنــجــره..
که وا می شود رو به ســــــوی دلــــــــم!!
بیـــا پــــرده ها را کنـــاری بزن...
که نــــــورت بتــابد به روی دلـــــــم!!!
خدایـــا کمـــک کـــن :
که پـــروانه ی شعر من جــــان بگیرد...
کمی هم به فـــــکر دلـــــــم باش...
مبـــادا بمیـــرد...!!!
خــــدایــا دلــــــم را
که هر شب نــفس می کشـــد در هوایـــــت...
اگر چه شــــــکســــــته!!!
شبــــی می فرســــتم بــرایــت...!!!
الهی!
من غلام آن معصیتم که مرا به عذر آرد...
و از آن طاعت بیزارم که مرا به عُجب آرد
الهی!
گدای تو به کار خود شادان است...
هرکه گدای تو شد در دو عالم سلطان است
الهی!
چون یتیم بی پدرگریانم...
درمانده در دست خصمانم...
خسته گناهانم و از خویشتن بر تاوانم...
خراب عمر و مفلس روزگار..من آنم...
*خداوندا به فریادرس که از ناتوانی خود به فریادم*