☻*..(زیبا ترین شعری که ازحافظ شنیده ایدویا خوانده اید)..*☻
اتاق‌های اصلی مطالب جالب، تفریح و سرگرمی خودمونی ☻*..(زیبا ترین شعری که ازحافظ شنیده ایدویا خوانده اید)..*☻
آرشیو تاپیک

☻*..(زیبا ترین شعری که ازحافظ شنیده ایدویا خوانده اید)..*☻

خودمونی • 1393/03/14 @abnoos
☻*..(زیبا ترین شعری که ازحافظ شنیده ایدویا خوانده اید)..*☻

کلک مشکین توروزی که زما یادکند ببرد اجردوصدبنده که ازادکند
قاصدمنزل سلمی که سلامت بادش چه شود گرب سلامی دل ماشادکند
امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند گرخرابی چومرالطف توابادکند
یارب اندردل ان خسروشیرین اندار که به رحمت گذری برسرفرهادکند
شاه را به بودازطاعت صدساله وزهد قدریکساعته عمری که درو داد کند

حالیاعشوه ی نازتوزبنیادم بردتادگرباره حکیمانه چه بنیادکند

گوهرپاک توازمدحت مامستغنی است فکرمشاطه چه باحسن خداداد کند
ره نبردیم به مقصودخوداندرشیراز خرم ان روزکه حافظ ره بغدادکند

هر که شد محرم دل در حرم يار بماند / وان که اين کار ندانست در انکار بمانداگر از پرده برون شد دل من عيب مکن / شکر ايزد که نه در پرده پندار بماندصوفيان واستدند از گرو مي همه رخت / دلق ما بود که در خانه خمار بماندمحتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد / قصه ماست که در هر سر بازار بماندهر مي لعل کز آن دست بلورين ستديم / آب حسرت شد و در چشم گهربار بماندجز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت / جاودان کس نشنيديم که در کار بماندگشت بيمار که چون چشم تو گردد نرگس / شيوه تو نشدش حاصل و بيمار بمانداز صداي سخن عشق نديدم خوشتر / يادگاري که در اين گنبد دوار بماندداشتم دلقي و صد عيب مرا مي‌پوشيد / خرقه رهن مي و مطرب شد و زنار بماندبر جمال تو چنان صورت چين حيران شد / که حديثش همه جا در در و ديوار بماندبه تماشاگه زلفش دل حافظ روزي / شد که بازآيد و جاويد گرفتار بماند
چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

ور بگویم دل بگردان رو بگرداند زمن

روی رنگین را به هر کس می نماید همچو گل

ور بگویم بازپوشان بازپوشاند زمن

چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین

گفت میخواهی مگر تا جوی خون راند ز من

او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود

کام بستانم ز او یا داد بستاند زمن

گر چو فرهادم به تلخی جان بر آید باک نیست

بس حکایت های شیرین باز میماند ز من

گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود

ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من

دوستان جان داده ام بهر دهانش بنگرید

کو به چیزی مختصر چون باز میماند ز من

صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم

عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند ز من