دوست داشتن یعنی

دوست داشتن یعنی

دوست داشتن • 1393/03/08 @marshal1500
دوست داشتن یعنی

دوست داشتن یعنی
اینکه باورش داشته باشی

دوست داشتن یعنی
اینکه میدونی به یادت نیست و حتی آدم حسابت نمی کنه ولی

با تموم وجود باورش داشته باشی و از ته قلبت براش آرزو کنی که همیشه سالم باشه

دوست داشتن یعنی
اینکه میدونی دلت پیشش گیره ولی خب روت نشه بری و بهش بگی دوستت دارم

دوست داشتن یعنی
تموم خطر ها و بلا ها رو به جون بخری ولی حاضر باشی

فقط یه دقیقه جواب سلامت رو بده و حال رو بپرسه ...

دوست داشتن یعنی
اینکه با تموم وجودت قبولش کنی....

دوست داشتن یعنی
اینکه امید داشته باشی که یه روزی بهش میرسی ..

حتی اگه اون روز توی قصه ها و افسانه ها باشه....

دوست داشتن یعنی
اون لحظه هایی که روبه روش نشستی و داری نگاش می کنی

و یواشکی اشک میریزی تا اون متوجه نشه ولی می بینی اون اصلا حواسش بهت نیست

و داره کار خودش رو می کنه ...

دوست داشتن یعنی
اینکه هر لحظه از خدا بخوای اونو بهت بده....

دوست داشتن یعنی
وقتی اونو میبینی دست و پات سست بشه وقلبت تند تند بزنه نتونی بگی سلام ....

دوست داشتن یعنی
جلوت با کس دیگه بگه وبخنده وتو فقط نگاش کنی و.....

تصــــــور کن برف ببارد ... .

تـــــــو باشی و گرمی دست هـــــــــــایت ... .

آنگاه جای پایِ مــــــن و تـــــــو روی برف ها ... .

قشـــــــــــنگ تـــــرین تصـــــویر ِ دنیـــــــاست

ارزوی من تو این روزها

ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ
ﮔﺎﻫﯽ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ...
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﻣﺎﻣﻦ
ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ

دوست داشتن یعنی:
.وقتی میــــدونه
رو چیزی حساسی
یا از کاری بدت میـــاد
حواسش هست که ناراحتت نکنه


گاهی وقت‌ها دلت می‌خواهد با یکی مهربان باشی،
دوستش بداری و برایش چای بریزی...
گاهی وقت‌ها دلت می‌خواهد یکی را صدا کنی
بگویی سلام، می آیی قدم بزنیم؟
گاهی وقت‌ها دلت می‌خواهد یکی را ببینی،
بروی خانه بنشینی فکر کنی و برایش بنویسی...
گاهی وقت‌ها...آدم چه چیزهای ساده‌ای را ندارد!

عشق و دوست داشتن

مرز جنون

کلماتم را
در جوی سحر می‌شویم
لحظه‌هایم را
در روشنی باران‌ها

تا برای تو شعری بسرایم، روشن
تا که بی‌دغدغه بی‌ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشت و هامون
با تو بی‌پرده بگویم
که تو را
دوست می‌دارم تا مرز جنون

از دیروز هر چی می نوشتم.
((عاشقانه بود...))
از امروز هر چی می نویسم.
((صادقانه ست...))
پس صادقانه.
کسی را که دوستش داری رهایش کن اگر بسوی تو بازگشت از آن توست و اگر بسویت بازنگشت از اول برای تو نبوده

دوست داشتن، عشق و اردات و ایمان دو روح آشنای خویشاوند است.
دو انسانی که جز آن خمیره‌ی صمیمی و ناب و منزهی که منِ انسانی خالص هر کسی را می‌سازد،
هیچ مصلحتی و ضرورتی آنان را به یکدیگر نمی‌پیوندد.
پیوندی که نه طبیعت، نه خلقت، بلکه تنهایی میان دو تنهای خویشاوند، بسته است.

دوست داشتن از عشق برتر است.
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی؛
اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت، روشن و زلال.

عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هرچه از غریزه سرزند بی‌ارزش است
و دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می‌یابد.

عشق با شناسنامه بی‌ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال‌ها بر آن اثر می‌گذارد؛
اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌کند و بر آشیانه‌ی بلندش روز و روزگار را دستی نیست.

عشق در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار رابطه دارد؛
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبایی‌های روح که زیبایی‌های محسوس را به گونه‌ای دیگر می‌بیند.

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را می‌گیرد و دوست داشتن می‌دهد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی‌انتها و مطلق.
عشق همواره با شک‌آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر.

از عشق هرچه بیشتر می‌نوشیم، سیراب تر می‌شویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر، تشنه تر.
عشق هرچه دیرتر می‌پاید کهنه تر می‌شود و دوست داشتن نوتر.

دکتر علی شریعتی