حرف های خودمونی.........
از سرما خوردگی پسری و خستگی خودم
تا مسئله خونه و ماماننینا
از عروسی اخر ماه و کارای نکرده و فکر خرجاش ( دیگه سخت نمیگیرم)
تا قولی که به خ ش دادم برای مربا پختن
از دلم و اروزهاش
تا فکر کردن به خوابای پریشون
دلم هزار هزار بار گرفته
دلم یک مسافرت میخواد بدون فکر کردن به مسائل مالیشش
دلم یک مسافرت بدون دغدغه میخوادددددد
چرا همسری با دل من راه نمیاد
کاش همون ماشین رو هم نمیفروختیم
کاش وامی رو که ماماننیا میخوان بگیرن انقدر سود نداشت فکر کنید 20تومن بگیری 40 تومن پس بدیییییی اوفففففف
دلم یک کافی شاپ میخواد با کیک شکلاتی و قهوه تلخخخ
دلم یک دوست میخواد که حرفا بهش بگم رو در رو و فقط منو تایید کنه
چرا امروز انقدر خستم
دلم میخواد دور بشم از همه و از همه جا
دلم یک اغوش گرم میخواد که منو بفهمه
منو اروم کنه و دلگرمم کنه
خدایا هستی دیگه اره
خدایا …
تو دنــیای ما آدمــا …
یه حالتی هست به نام ” کــم آوردن ” !
تو که خــدایی و نمیتونی تجربش کنی …
خــوش به حــالت … !
اما من...
اگه باشی هستی..اگه ام نباشی نیستی..
به همین سادگی..
خدایا دلم که برایت تنگ می شود با آنکه می دانم همه جا هستی اما به آسمان نگاه می کنم چرا که آسمان سه نشانه از تو دارد :
بی انتهاست ، بی دریغ است و چون یک دست مهربان همیشه بالای سرماست !
.
بر رفتن گذاشتی …
تو با هر سیب کرم خورده ای وسوسه میشوی …
پس همان بهتر که
نباشی …
برو … !