عشق یعنی........
و من می دانم چرا ...!
زیرا در روزگار من،
کسی نیست که زنانه عاشق شود
و مردانه بایستد...
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
ای که میپرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مهر بیاما، اگر عشق یعنی رفتن با پای سر
عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست عشق یعنی جان من قربان اوست
عشق یعنی مستی از چشمان او بیلب و بیجرعه، بیمی، بیسبو
عشق یعنی عاشق بیزحمتی عشق یعنی بوسه بیشهوتی
عشق یار مهربان زندگی بادبان و نردبان زندگی
عشق یعنی دشت گلکاری شده در کویری چشمهای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار باور امکان با یک گل بهار
در خزانی بر گریز و زرد و سخت عشق، تاب آخرین برگ درخت
عشق یعنی روح را آراستن بیشمار افتادن و برخاستن
عشق یعنی زشتی زیبا شده عشق یعنی گنگی گویا شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنی عشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی اینکه انگوری کنی عشق یعنی اینکه زنبوری کنی
عشق یعنی مهربانی درعمل خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق، رنج مهربانی داشتن زخم درک آسمانی داشتن
عشق یعنی گل بجای خارباش پل بجای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا دیدن افتادگان زیرپا
زیرلب با خود ترنم داشتن برلب غمگین تبسم کاشتن
عشق، آزادی، رهایی، ایمنی عشق، زیبایی، زلالی، روشنی
عشق یعنی تنگ بیماهی شده عشق یعنی ماهی راهی شده
عشق یعنی مرغهای خوش نفس بردن آنها به بیرون از قفس
عشق یعنی برگ روی ساقهها عشق یعنی گل به روی شاخهها
عشق یعنی جنگل دور از تبر دوری سرسبزی از خوف و خطر
آسمان آبی دور از غبار چشمک یک اختر دنبالهدار
عشق یعنی از بدیها اجتناب بردن پروانه از لای کتاب
عشق زندان بدون شهروند عشق زندانبان بدون شهربند
در میان این همه غوغا و شر عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ناتوان عشق باش پهلوانا، پهلوان عشق باش
پوریای عشق باش ای پهلوان تکیه کمتر کن به زور پهلوان
عشق یعنی تشنهای خود نیز اگر واگذاری آب را بر تشنهتر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن بیپرو بیپیکر و بیسرشدن
نیمه شب سرمست از جام سروش در به در انبان خرما روی دوش
عشق یعنی خدمت بیمنتی عشق یعنی طاعت بیجنتی
گاه بر بیاحترامی احترام بخشش و مردی به جای انتقام
عشق را دیدی خودت را خاک کن سینهات را در حضورش چاک کن
عشق آمد خویش را گم کن عزیز قوتت را قوت مردم کن عزیز
عشق یعنی مشکلی آسان کنی دردی از درماندهای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را گم کنی عشق یعنی خویش را گندم کنی
عشق یعنی خویشتن را نان کنی مهربانی را چنین ارزان کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس در مقام بخشش از آئین مپرس
هرکسی او را خدایش جان دهد آدمی باید که او را نان دهد
در تنور عاشقی سردی مکن در مقام عشق نامردی مکن
لاف مردی میزنی مردانه باش در مسیر عاشقی افسانه باش
دین نداری مردی آزاده شو هرچه بالا میروی افتاده شو
در پناه دین دکانداری مکن چون به خلوت میروی کاری مکن
جام انگوری و سرمستی بنوش جامه تقوی به تردستی مپوش
عشق یعنی ظاهر باطننما باطنی آکنده از نور خدا
عشق یعنی عارف بیخرقهای عشق یعنی بنده بیفرقهای
عشق یعنی آن چنان در نیستی تا که معشوقت نداند کیستی
عشق باباطاهر عریان شده در دوبیتیهای خود پنهان شده
عاشقی یعنی دوبیتیهای او مختصر، ساده، ولی پرهای و هو
عشق یعنی جسم روحانی شده قلب خورشیدی نورانی شده
عشق یعنی ذهن زیباآفرین آسمانی کردن روی زمین
هرکه با عشق آشنا شد مست شد وارد یک راه بی بنبست شد
هرکجا عشق آید و ساکن شود هرچه ناممکن بود ممکن شود
در جهان هر کار خوب و ماندنی است ردپای عشق در او دیدنیست
«سالک» آری عشق رمزی در دلست شرح و وصف عشق کاری مشکلست
عشق یعنی شور هستی درکلام عشق یعنی شعر، مستی والسلام
عشق يعني چي؟
مي گفت عاشقم ، دوستش دارم و بدون او هيچم و براي او زنده هستم...
او رفت و تنها ماند ....
زندگي کرد و معشوق را فراموش کرد...
از او پرسيدم از عشق چه مي داني ؟ برايم از عشق بگو....
گفت:عشق اتفاق است بايد بشيني تا بيفتد!!!
گفت:عشق آسو دگيست ,خيال است...خيالي خوش...
گفت:ماندن است ....فرو رفتن در خود است....
گفت:خواستن و گرفتن و براي خود کردن است....
گفت: عشق ساده ست ، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از
عشقهاي زود....
گفت: عشق دروغي بيش نيست....
گفتم: تو عاشق نبودي و نيستي........
گفتم:عشق يک ماجراست ، ماجرايي که بايد آن را بسازي....
گفتم:عشق درد است ...
گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است...
گفتم: عشق تضاد است....
گفتم:عشق جستجوست ، نرسيدن است...... نداشتن و بخشيدن است....
گفتم:عشق آغاز است , دير است و سخت است....
گفتم:عشق زندگيست ولي از يه نوع ديگه.....
به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام ...
گفتم عشق راز است ....
راز بين من و توست و بر ملا نمي شود ....
هيچ وقت پايان نمي يابد . مگر به مرگ.....
آهي سردي کشيد....
ديگه هيچي نگفت....
سرشو انداخت پائين و آروم از پيشم رفت....
اگر از احساس تهی بشیم و اینطور برداشت کنیم که ""عشق تعبیر نگاه بهتر است"" یا از چشم اون ادیبی فکر کنیم که فرمود ""نغمه از ساز خوش آهنگ دل است"" شاید تصورمون از عشق تغییر کنه
به یک چرا دقت کنید :
چرا میگن : ""بشگن دل بی نوای مارا ای عشق این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است"" بعد تو خط بالا به لغت ""خوش آهنگ"" اشاره شده؟؟؟؟؟؟
این نه تناقض داره و نه هیچ تعبیر دیگه ای
از عشقی که از ترشح هرمون و دل ضعف رفتن و تشنه دیدار شدن و لمس تن و .....هست فارغه....
از اون تند رو های مذهبی هم که میگن ""عشق یعنی استخوان و یک پلاک سال ها تنهای تنها زیر خاک"" هم فاصله داره
این عشق به پارچه های رنگی اهمیتی نمیده
به زیبایی ظاهر ارزش نداده
ملاکش حتی نجابت هم نیس چون نجابت جزئی از کله . هرچند فهمش مشکله
شاید کسی باورش نکنه ، چون بیستون نکنده ، لیلی جامشو نشکونده یا هزار تا قول و غزل دیگه!
این عاشقی که ازش دم میزنم ذکرش با تسبیح نیست .فقط یه چیزو زمزمه میکنه :
""در این شب سیاهم گم گشته را مقصود از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت""
این عاشقی که هیچ کسی نمیشناسش روح پاک و مقدسی داره چون شنیده ""بوالهوس با یک نگه ویران شود چینی عاشق دلان محکمتر است ""
اما باز هم از دلش به عنوان چینی یاد کرده
یعنی امکان عاشق شدنش وجود داره اما......اما نه عشق زمینی
عاشقی که ازش یاد کردم اینطوری خلاصه میشه:
تو خلوت با خودش بیشتر آبرو داره تا حضور در مردم . چون خدا رو به چشم و حرف و حدیثایه این مردم دهن بین ترجیح داده
معشوقش خدا نیس....ولی عشقشو با خدا معامله کرده
حتی از مردن پدر و مادرشم خم به ابروش نمیره .... ن اینکه بی احساسه .......چون دنیاش خیلی خیلی متفاوته، تعریفش از همه چی فرق داره
مثه پسری نیس که تو محرم چهل روز مشکی به تن کنه ولی تو خفی آبروی هرجا یه مشکی پوشه با آبی از چشمه هوس بشوره
مثه دختری نیس که ظاهر و با طنش زمین تا آسمون فرق داره
حافظ خیلی قشنگ تر گفته
""چون به خلوت مبروند آن کار دیگر میکنند""
حتی اینطوری هم نیس!!!
عشق دیالوگی نیس که بهرام رادان تو فیلم بگه : ""من وقتی عاشقم حالم خوبه . حلا تو حالت خوبه؟""
عشق معنی واقعی و خالص از انسان بودنه . به یه شرط:
قبل از اینکه به خریت بپیوندیم ، تنی به دریای حریت بزنیم .....
عشق یعنی به کسی اختیار بدی که نابودت کنه
اما...
عشق اين نيست که موبايلتو بگيری دستت و براش
يه اس ام اس بفرستی !
محبت => تظاهر
مهربونی => مسخرست
وفا => مرده
عهد و پیمون => دلخوشی
عاطفه=> تموم شده
