خاطرات ماندگار
خاطرات ماندگار
زندگی آنچه زیسته ایم نیست
بلکه خاطراتیست که به یاد می آوریم تا روایتشان کنیم
بد شانسی یعنی این ...
با دوستان سنگنورد تصمیم گرفتیم بریم برات سنگنوردی وسایل مون رو جمع و جور کردیم و سوار بر ماشین شخصی رفتیم برات از ماشین پیاده شدیم و آماده حرکت به سمت دیواره ها شدیم که ناگهان در عرض یه چشم بهم زدن در حلقه سگ ها گیر افتادیم فرهاد از ترسش اومد یه سنگ برداشت و بسمت سگ ها پرت کرد که از ترسش متوجه نشد و کلید ماشین رو هم پرت کرد درهای ماشین قفل کوله پشتی رو شونه هات حالا بگو شما بودی چیکار میکردی ؟ یعنی اگه چوپونه به دادمون نرسیده بود ، تیکه بزرگمون گوشمون بودا ... !
هیچی من بودم جان به جان افرین داده بودم
اینقدر از سگ می ترسم
اینقدر از سگ می ترسم
صاف سر جام وامیستادم تا چوپان گله بیاد و رد کنه سگ ها را
چهارمحالی باشی و از سگ بترسی !
وقتی سگ گاز بگیره دیگه چارمحالی نمی شناسه!!!
سگ که نیستند بچه خرس 5 ساله هستند
اقای شاوردی خوب شانس داشتید ا

سگ که نیستند بچه خرس 5 ساله هستند
اقای شاوردی خوب شانس داشتید ا
خام صالحی با این حرفت نشون دادی از مرد ها هم مرد تری به قول گفتنی شیر دختری. باریک
خب این حرفتون باعث شد یک تست ترس بگیریم !!!
این سگ هایی که من می بینم ادم را مث گوشت بره می بینن

خب این حرفتون باعث شد یک تست ترس بگیریم !!!
این سگ هایی که من می بینم ادم را مث گوشت بره می بینن
معرفی دوست و همنورد خوبمان ، آقا داود لهرابی
وای خدای من
از این پرنده خوشگلا. اقای شاوردی این پرنده را چیکارش کردید؟ نخوردیش که؟
چقدر خوشگله چشماش را نگاه مث اهوهس
از این پرنده خوشگلا. اقای شاوردی این پرنده را چیکارش کردید؟ نخوردیش که؟
چقدر خوشگله چشماش را نگاه مث اهوهس
مثل چی؟؟؟