خاطرات ماندگار

خاطرات ماندگار

گروه کوهنوردی و سنگ نوردی تاراز شهرکرد • 1392/03/11 @Shaverdi
خاطرات ماندگار

زندگی آنچه زیسته ایم نیست
بلکه خاطراتیست که به یاد می آوریم تا روایتشان کنیم


بد شانسی یعنی این ...
با دوستان سنگنورد تصمیم گرفتیم بریم برات سنگنوردی وسایل مون رو جمع و جور کردیم و سوار بر ماشین شخصی رفتیم برات از ماشین پیاده شدیم و آماده حرکت به سمت دیواره ها شدیم که ناگهان در عرض یه چشم بهم زدن در حلقه سگ ها گیر افتادیم فرهاد از ترسش اومد یه سنگ برداشت و بسمت سگ ها پرت کرد که از ترسش متوجه نشد و کلید ماشین رو هم پرت کرد درهای ماشین قفل کوله پشتی رو شونه هات حالا بگو شما بودی چیکار میکردی ؟ یعنی اگه چوپونه به دادمون نرسیده بود ، تیکه بزرگمون گوشمون بودا ... !
هیچی من بودم جان به جان افرین داده بودمlol اینقدر از سگ می ترسم

صاف سر جام وامیستادم تا چوپان گله بیاد و رد کنه سگ ها را
چهارمحالی باشی و از سگ بترسی !
وقتی سگ گاز بگیره دیگه چارمحالی نمی شناسه!!!razz
سگ که نیستند بچه خرس 5 ساله هستندblink اقای شاوردی خوب شانس داشتید ا
خام صالحی با این حرفت نشون دادی از مرد ها هم مرد تری به قول گفتنی شیر دختری. باریکflapper
خب این حرفتون باعث شد یک تست ترس بگیریم !!!
این سگ هایی که من می بینم ادم را مث گوشت بره می بینن
معرفی دوست و همنورد خوبمان ، آقا داود لهرابی

وای خدای منblinkاز این پرنده خوشگلا. اقای شاوردی این پرنده را چیکارش کردید؟ نخوردیش که؟unsureچقدر خوشگله چشماش را نگاه مث اهوهس
مثل چی؟؟؟