عشق، و دیگر هیچ ، ماییم و آستانه عشق و سر نیاز
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن. "
چقدر عاشق خودتونید؟ چقدر عاشق زندگیتونید؟ چقدر عاشق افرادی که باهاش تعامل می کنید هستید؟ و چقدر عشق رو هر روز لمس می کنید؟
سوالاتی که باید از خودتون بپرسید، الان من یک متن رو از رو اینترنت کپی نکردم تا شما نظراتتونو بزارید رو سایت ،اینبار لحظه ای تامل لازمه
شاید همه ی شما یا بسیاری تون قانون جاذبه رو میدونید، ولی نه من از جاذبه حرفی نمی زنم من از عشق و تصور عاشقانه حرف می زنم، فراتر از عشق های بین انسانی ؛
عشقی که شتاب دهنده موفقیت و زندگی زیباست
فکر کنم هنوز نفهمیدید چی می گم
حتما لذت ها زیبایی توی زندگیتون بود و من می خوام بگم این عشق بوده که لذت ها رو ایجاد کرده
این عشقه به زندگی حال یا آینده هست که باعث فضایی با وسعت بی نهایت لذت برای شما میشه
اگه الان شروع کنید به عشق ورزیدن به چیزهایی که دوست دارید تو زندگیتون داشته باشید دیر یا زود اتفاق می افته! شک نداشته باشید، شک چیزیه که نشانه عدم عاشق بودن شماست
عاشق همیشه معشوقشو مال خودش می دونه حتی اگه براش رسیدن به معشوقه غیر ممکن باشه، ولی اون با قدرت عشق بهش میرسه
و اینجاست که فقط غیر ممکن غیر ممکنه!
قوانین طبیعت زمان و مکان و حد و اندازه نمیشناسه، این قوانین انسانه!
اگر کسی می گوید امکان نداره تو بتونی این کارو انجام بدی، این ماشینو بخری و ... بدونید اون فرد عاشق نیست و همین باعث میشه طبیعت لزومی برای در اختیار قرار دادن اون ماشین به اون فرد نبینه و اون فرد هیچ وقت به اون ماشین نمی رسه، اما شما عاشقید و دنیا قوانین جالبی برای عاشقان داره
شاید اگر همین الان به رابطه ی خشکتون با یک فرد پایان بدید و شروع کنید با نهایت عشق اونم توی آتش عشق خودتون وارد کنید هیچ موجودی نمیتونه مقاومت کنه و عاشق نشه!
امتحان کنید و یکبار با عشق سلام کنید، ببینید که چه معجزه ای می کنه!
حتی وحشی ترین و بد ترین انسانها هم عشق شما رو احساس خواهند کرد، و میبینید که واکنش نشون میدن
به طبیعت نشون بدین که شما عاشق انجام دادن کارهایی هستید، تا همون کارها در برابرتون برای شما حاضر بشه
مثال هایی از این دست زیاده و امیدوارم شما هم به جمع عاشقان جهان بپیوندید!
اگه همه ی ما آدما به جای اعتقاد به قانون جاذبه ای که خارجیها تبشو داغ کردن و با هاش کلی پول به جیب میزنن به همون جاذبه عشقی که شما میگین(فراتر از عشقهای انسانی و
شتاب دهنده موفقیت و زندگی زیبا) (توکل به یکتایی که بی همتاست) اعتقاد داشته باشیم
اگه باور داشته باشیم که آغاز و پایان هر چیزی خداست
اگه...............
تو همه این حرفا یه اگر موج میزنه
میگم خدایا کمکم کن( اما تردید دارم که کمک میکنه)
خدایا! اون مریضو خوب کن( تردید دارم به خوب شدنش)
به قول یکی از شاعرای شهرم وقتی میری نماز بارون چرا با خودت چتر نمیبری ؟( این یعنی شک ..... تردید به عشق)
ما به اونی که ادعا داریم عاشقشیم شک می کنیم(میخوام بگم وقتی عاشق اون نباشیم دنیا هیچ وقت قشنگ نیست) ولذت نداره
عاشق به معشوق شک نمیکنه....... هر چی بخوای بهت میده .........اینو.باور نداریم
اینجور یاست که دنیا ا ینجوریاست.......... وجود خداست و ع شق به اون که به انسان قدرت و شهامت میده و متاسفانه دونستنش کافی نیست باور... باور ... یقین... سخته........
کو ها با قله ها
و دریاها با موج ها زندگی پیدا میکنند
و انسانها، همه انسانها
با عشق ، فقط با عشق
پس بار خدایا بر من رحم کن
بر من که میدانم ناتوانم رحم کن
باشد که خانه ای نداشته باشم
باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم
باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم
اما نباشد
هرگز نباشد
که در قلبم عشق نباشد
هرگز نباشد...
نامه ای برای دخترم
الان یه سوالی توی ذهنم ایجاد شد و برای مدتی سرم این شکلی بود :
اما سوال چی بود!
سوال من این بود که ، بیشتر انسانها می دونند که چکار باید بکنند و چه طور باید مسیر موفقیت رو بپیمایند، و خیلی هم دوست دارند
اما ، چرا تعداد کمی نسبت به مردم جهان انسان موفق داریم، یعنی اصلا چرا همه شاهکار نمی شوند؟
نظر شخصی من اینه که مردم توی حوضه راحتی خودشون نشستن و دارن تخمه می شکنن و از اینکه روز از این حوضه خارج شوند نتها تنبلی می کنند بلکه می ترسند!
اما اگر بدون ترس با قدرت به شوی دنیای خارج هجوم ببرید، اونوقت کیه که بگه غیر ممکن هم وجود داره؟
در حقیقت ، غیر ممکن غیر ممکنه!
نظر شما چیه؟
هـــزار بــار هــم کــه بگـویــد :
دوستـــــــــــــــــــــت دارد !
بـازهــم خواهــی پـرســـی :
دوستــــــــــــــــم داری ؟
و تـه دلـــــــــت همیشــه خواهــد لــرزیـد !
دختــر کــه بـاشــی هــرچقــدرهــم کـه زیبــــا بـاشــی
نگــران زیبـــاترهایــی میشــوی
کـه شایــد عاشــقش کنند
هروقت صدایت میکند:
خوشــــ♥ـــــگلم
.. خــدا را شکــر میکنــی کــه درچشمــان او زیبایــی !
دســـــــت خـودت نیسـت
مَن هَمینَم
نَه چشمآטּ آبــﮯ دارَم
نه کفشهآﮮ پآشنِه بُلنَد
هَمیشِه کتآنـــ ــﮯ مـﮯ پوشَم
روی چَمَن هآ غَلت میزَنَم
عِشوه ریختَن رآ خوب یادَم نَداده اَند
وَقتـﮯ اَز کِنارَم رَد میشوﮮ
بوﮮ اُدکُلنَم مَستت نمیکُند
نگرآטּ پآک شدטּ رُژ لَب و ریملَم نیستَم
لآک نآخن هآیم اَز هزآر مترﮮ داد نمیزَند
گآهـﮯ اَز فَرط غُصّه بلنَد دآد میزَنم
خدآیَم رآ بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنم
و بَعضـﮯ آدم هآﮮ اَطرافَم
رآ هَم بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنم
شَبهآ پآیه پَرسه زَدن دَر خیآبآטּ و مهمآنـﮯ نیستَم
بَلد نیستَم تآ صُبح پآﮮ گوشـﮯ پِچ پِچ کُنم
وَ بگویَم دوستَت دآرَم وقتـﮯ حتـﮯ
به تِعدآد حروف دوستَت دآرَم هَم ، دوستَت ندآرَم
وَلـﮯ اَگر بگویَم دوستَت دآرَم ،
دوست دآشتَنم حَد ومَرزﮮ ندآرَد
مَن خآلِصآنه هَمینَم...!...
معنای تمام جمله های ناتمامی ست
که عاشقان جهان
دستپاچه در لحظه دیدار فراموشی گرفتند
و از گفتار بازماندند...
کاش میتوانستم
ای کاش خودم را
در چشمهای تو حلق آویز کنم!
از خدا نا امید نمی شم،به عشق شک نمی کنم
زندگی رو.....؟
سعی می کنم دوست داشته باشم!
تمرین لبخند می کنم...
آسمون سرپناهمه،زمین تکیه گاهم.شبا با خدا حرف می زنم
لبخند می زنم:
به دوستام...
به برق توچشماشون،به لبخند مهربونشون،به فکرهای جالب واسترس های تموم نشدنی هرروزشون!به این همه پاک بودن،به این که همیشه اولین پارامتر زندگیم بودن!
به مادرم...
به سکوتش...به لبخند همیشه گرمش...به آرامشش...
به این که چقدر دوستش دارم!
به پدرم...
که کوه زندگیمه،به این که همیشه خستس، به اینکه اکثرا ازم عصبانیه و با این وجود منو ازبقیه بیشتر دوست داره!به اینکه باوجود همه ی بداخلاقیاش چقدر برام عزیزه!
به برادرم...
به فکرای جدیدش...به قلب مهربونش،به عجله همیشگی اش برای رسیدن به هرچیزی!به اینکه چقدر برام مهمه!
لبخند میزنم...!
به آدمایی که رفتن از زندگیم به ردپاشون
به آدمای جدیدی که وارد زندگیم میشن و می دونم این هام مثل بقیه ان...می دونم قراره وابسته شم ومی دونم دوباره تنها میشم!
لبخندمی زنم به این همه حس احمقانه،به این همه تضاد که کل زندگیمو گرفته!لبخند می زنم تا لبخندم برسه به گوش همه ی اون بغض های لعنتی نشکسته!به همه اون گلو دردها!
همه ی عمرم لبخند زدم....
تا لبخندم دهن کجی کنه به همه اون حس های بدی که همیشه ازش فرار کردم و احمقانه خودمو به نفهمی زدم
لبخند می زنم چون چاره ی دیگه ای ندارم
و می خندم به این همه بیچارگی!
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت .
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری است
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه یی ست
وقلب
برای زندگی بس است .
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف
زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه یی ست
تا کمترین سرود ، بوسه باشد .
روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود .
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم . . .
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی که دیگر نباشم