اندکی تامل!!!
اندکی تامل!!!
زندگی آنقدر عجیب نیست که شما تصور می کنید... زندگی آنقدر عجیب است که شما نمی توانید تصور کنید.
همه زندگی فقط 3روزه :
اومدن - بودن - رفتن .
من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم
اونم فقط به خاطره تو وقتی هم که دیگه نباشی منم میرم
اومدن - بودن - رفتن .
من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم
اونم فقط به خاطره تو وقتی هم که دیگه نباشی منم میرم
خدایا! ما اگر بد کنیم،تو را بنده های خوب بسیار است،
تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟
تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟
انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند که
خیال میکند دیگران را فریب داده است !!!
خیال میکند دیگران را فریب داده است !!!
اگر تمام درد های دنیا را نردبان کنی ، دستت به سقف دلتنگی من نمیرسد .
هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچهای میرسی که زندگیت را روشن میکند
مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که رد یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود
و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت.
مرد جلو رفت و از فرشته پرسید:" این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟"
فرشته جواب داد:" می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب،
آتش های جهنم را خاموش کنم. آنوقت ببینم چه کسی واقعاً خدا رادوست دارد!"
و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت.
مرد جلو رفت و از فرشته پرسید:" این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟"
فرشته جواب داد:" می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب،
آتش های جهنم را خاموش کنم. آنوقت ببینم چه کسی واقعاً خدا رادوست دارد!"
همیشهـ خودتــــ باشـــ...
کپی 100 تومن بیشتر نیســـ...
به سکوت آرام خانه کاغذی ات قسم که می دانم رویاهای تو به زیبایی خیالات من باورکردنی است. تو از سکوت من به باور عرفانی عشق رسیده ای. من از سکوت تو به نقطه نهایی ایمان رسیده ام. شاید نتوان درک کرد که گفته های ما از آن دنیای کاغذی که ساخته ایم، شنیدنی است. ولی می شود دست به کار شد و رنگ سبز به شاخه های خاکستری درختهای کاغذی کشید. من که نقاشی کردن می دانم. تو هم که نقاشی کردن می دانی. پس چرا دست به کار نمی شوی؟ وقتی بچه بودم، برایم آبرنگ نمی خریدند. می رفتم سراغ باغچه کنار رودخانه هر چه گلهای رنگی بود می چیدم و نقاشی می کردم. اگر کمی در باغ کاغذی کنار خانه کاغذی مان جستجو کنیم حتماً گلهای کاغذی دارد که رنگ قرمز عشق به باورهایمان بکشیم
خدا گفت:
لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من. ماجرایی که باید بسازیش.
شیطان گفت:
تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد.
آنان که حرف شیطان را باور کردند،
نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.
لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من. ماجرایی که باید بسازیش.
شیطان گفت:
تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد.
آنان که حرف شیطان را باور کردند،
نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.