به این زودی شوهر کنم؟! برو بابا...!
به این زودی شوهر کنم؟! برو بابا...!
آن موقعها که خیلیخیلی جغله بودیم در همسایگی ما یک جغله ورپریده دیگری بود که ننهجانش اسمش را آهو نهاده بود. بندهی گیسبریده و این آهوی ورپریده معمولا در معیت یکدیگر از دیوار راست صعود مینمودیم و ناله ننه جانهایمان را به فلک میرساندیم! تا آنجا که ننهجانهایمان هدفگیری با دمپایی را به کمک سرتغبازیهای ما دو گیسبریده آموخته بودند...!