یاد من باشد...

یاد من باشد...

خودمونی • 1393/02/20 @bamof66
یاد من باشد...
یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هرچه گذشت
خانه ی دل بتکانم از غم
و به دستمالی از جنس گذشت
بزدایم دیگر، تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند
بریزم، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم ، دردل
لحظه را دریابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم ، عرضه کنم
یک بغل عشق زآنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی ، دل همسایه ی خود شاد کنم
.
.
.
فریدون مشیری
من چراغم خاموش. یاد من باشد تنها هستم. ماه بالای سر تنهایی ست.