فضایل حضرت علی(ع)
«جابر جعفى»از امام باقر عليه السلام داستان زير را نقل مىكند كه فرمودند:روزى«راس الجالوت» «رئيس يهودىها»پس از واقعه جنگ«نهروان»در حالى كه مسلمانان در مسجد كوفه نشسته بودند،به محضر امير المؤمنين رسيده،و عرض كرد:ما در كتاب آسمانى خود خواندهايم كه خداوند براى هر پيامبرى«وصى»و جانشينى بر مىگزيند،شما كه ادعا مىكنيد خليفه و جانشين پيامبر هستيد،بگو ببينم،چند بار و چگونه امتحان شدهايد؟
امير المؤمنين عليه السلام او را سوگندش داد كه اگر جواب صحيح و مطابق كتاب شما بگويم،اعتراف نموده،و اسلام مىآورى؟راس اليهود گفت:بلى
على عليه السلام فرمودند:اى برادر يهودى!خداوند هر وصى پيامبر را در طول حياة او هفتبار امتحان مىكند،و چنانچه با سر افرازى از آنها بيرون آمد،پروردگار عالم دستور مىدهد او را وصى خود بگرداند. و همچنين بعد از وفات پيامبر نيز هر وصى«نبى»هفتبار امتحان مىگردد...
يهودى گفت:راست گفتى،حالا امتحانات خود را توضيح دهيد.
حضرت فرمود:اى يهودى!خداوند متعال مرا در عصر پيامبر هفتبار امتحان كرد،و در همه آنها بدون تزكيه نفس پيروز و موفق ديد آنها عبارتند از:1-رسول خدا از جانب پروردگار عالم مامور شد خويشاوندان خود را به راه راست و آئين مقدس اسلام دعوت كند،و بدين جهت مجلسى را تشكيل داده، و آنان را بدين امر مهم فرا خواند،همه از پذيرفتن سخنان او خوددارى نمودند،ولى من كه كوچكترين آنان بودم ايمان و همكارى خود را اعلان نمودم،و سه سال از رسالتآن حضرت گذشته بود،كه جز من و«خديجه»كسى به او ايمان نياورده بود.
2-امتحان دوم من روزى بود كه كفار قريش خواستند رسول خدا را در رختخوابش به شهادت برسانند،جبرئيل از اين تصميم خطرناك خبر داد،و او را مامور به«هجرت»كرد،پيامبر اسلام به من فرمود:آيا حاضرى به جاى من در در ختخوابم بخوابى؟و بدين وسيله مرا از شر آنان نجات دهى؟من آمادگى خود را اعلان نموده،و گفتم:حاضرم به جاى تو كشته شوم.
3-امتحان سوم من«جنگ بدر»بود،كه در آن پهلوانان قريش شركت كرده بودند،و نخستسه نفر از آنان به نامهاى:«شيبه،عتبه،وليد»به مبارزه برخاستند،و كسى از قبيله قريش آماده نبرد نگشت،ولى من با دو نفر از ياران پيامبر خدا به ستيز آنان شتافته،و همه را به هلاكت رسانديم.
4-امتحان چهارم جريان«جنگ احد»بود كه به انتقام«جنگ بدر»پيش آوردند،و در آن«مهاجرين و انصار»فرار كرده،و گفتند:محمد صلى الله عليه و آله كشته شد،و لكن من ايثار نموده و ماندم،و بيش از هفتاد زخم كارى تحمل كرده،و رسول خدا را ترك نگفتم،و آنگاه جاى زخمىها را نشان داد.
5-امتحان پنجم«جنگ احزاب»بود،كه در آن كفار و يهود و گروههاى ديگر بر ضد اسلام شركت كرده بودند،و همه مسلمانان در وحشت عجيبى بسر مىبردند،و من در اين جنگ عازم نبرد گرديده،و مردى را بنام«عمر بن عبدود»كه عرب براى او نظيرى قائل نبودند به جهنم و اصل كردم و سپس قريش فرار كردند...
6-امتحان ششم«جنگ خيبر»بود،كه فتح آن ممكن نبود،و هر كس به نبرد مىپرداختيا كشته مىشد و يا فرار مىكرد،ولى چون من به نبرد آنان شتافتم،هر كسى به مبارزه پرداخت كشته شد،و سپس باب خيبر را گشوده،و وارد آن شدم...
7-امتحان آخر من در حيات پيامبر ابلاغ«سوره برائت»به كفار و مشركين بود،كه در آن پيام رسول خدا را رساندم،و سپس سوره«برائت»را قرائت نمودم،آنان با تهديد و ارعاب و بغض و كينه و عداوات به من مىنگريستند،ولى من كوچكترين وحشتى نداشتم...
اى يهودى!اينها امتحانات عصر پيامبر بود كه خداوند مرا مطيع و موقن يافت...
اما امتحانات من پس از پيامبر خدا بشرح زير است:-رسول خدا در كوچكى مرا تربيت كرد،و در بزرگىام حمايت نمود،فراق او براى من خيلى درد آور و مايه تاسف بود،با اين حال من مامور غسل و كفن او بودم،با تمام ناراحتى صبر كرده،و به وظائفم عمل نمودم،و امتحان خود را پس دادم...
2-امتحان دومم پس از وفات وى،جريان ولايت و خلافتم بود،كه از مردم براى من بيعت گرفته بود...و لكن پس از رحلت آن حضرت من مشغول تجهيز او بودم،ديگران اين حق را گرفتند،و مصائب بزرگى را به بار آوردند،من در برابر همه اينها صبر و مقاومت نمودم.
3-امتحان سوم بعد از رحلت پيامبر برخورد«ابو بكر»بود كه هر وقت مرا مىديد اعتذار مىكرد و طلب حليت مىنمود!!من با خود مىگفتم كه ديگر بعد از او حق مرا غصب نمىكنند...ولى كردند آنچه را كه نبايستبكنند.
4-امتحان چهارم من حكومت«عمر»بود كه مرتب با من مشورت مىكرد،و در مشكلاتش از من استفاده مىنمود،و با اين كارهايش شبههاى نبود كه حق مرا پس مىدهند ولى او نيز همانند صاحبش حق مرا نداد،و به كسى واگذار كرد كه مردم او را«كافر»خوانده!!و از او تبرى نمودند...
5-امتحان پنجم من قضيه«ناكثين»بود كه آنان پس از بيعتبا من سرانجام بيعتخود را شكستند و عايشه را با خود همراه ساخته،كه من به امر پيامبر ولى امر او بودم،و اختيار وى در دست من بود،ولى اين گروه جناياتى را به بار آوردند كه من صبر كردم...
6-امتحان ششم قضيه«حكميت»بود كه فرزند هنده جگر خوار«معاويه»آن را پيش آورد،در حالى كه پدرش ابو سفيان پس از وفات پيامبر بر من بيعت مىكرد،ولى او خود جنگ صفين را پيش آورد...
7-و اما امتحان هفتم من پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله اين وصيت پيامبر است كه با«خوارج نبرد كنم»...
اى برادر يهودى!من هم آن امتحانات هفتگانه عصر پيامبر صلى الله عليه و آله را دادهام،و هم اين امتحانات هفتگانه بعد از پيامبر را،فقط يك امتحان باقى مانده،و آنهم صورت مىپذيرد!!
چون سخنان على عليه السلام بدين جا رسيده،اصحاب او شروع به گريه كردند،و بهتبعيت از آنان يهودى نيز گريه كرد!!آنگاه خبر داد،كه بزودى محاسن صورتم با خون سرم در محراب عبادت خضاب مىگردد!!
ناگاه صداى ضجه و ناله از مردم بلند شد،طبق اين حديث تمام مردم كوفه از خانههاى خود بيرون آمده و به كنار على آمدند،و صحنه مسجد و مصاحبه آن حضرت را با راس الجالوت تماشا كردند، آنچنان گريه مىنمودند كه صداى ضجه به آسمان كوفه بلند مىشد...
رئيس يهودىها پس از شنيدن سخنان مولاى متقيان،و تطابق آن با مندرجات تورات ايمان آورده،و ركاب آن حضرت را تا هنگام شهادتش ترك نكرد... (12)
پىنوشتها: با تلخيص و اختصار از بحار الانوار ج 38 ص 167 تا 184