♥♥.....دختـــــرکـــــــم.....♥♥
♥♥.....دختـــــرکـــــــم.....♥♥
♥دخترم♥
با تو سخن میگویم
گوش کن با تو سخن میگویم
زندگی در نگهم گلزاریست
و تو با قامت چون نیلوفر
شاخه پر گل این گلزاری
من در اندام تو یک خرمن گل می بینم
گل گیسو، گل لب، گل لبخند شباب
من بچشمان تو گلهای فراوان دیدم
گل عفت،گل صد رنگ امید
گل فردای بزرگ، گل فردای سپید
می خرامی و تو را مینگرم
چَشم تو آینه روشن دنیای منست
تو همان خرد نهالی که چنین بالیدی
راست،چون شاخه سر سبز و برومند شدی
همچو پر غنچه درختی ، همه لبخند شدی
دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش
همه گلچین گل امروزند
همه هستی سوزند
کَس بفردای گل باغ نمی اندیشد
آنکه گرد همه گلها به هوس میچرخد
بلبل عاشق نیست
بلکه گلچین سیه کرداریست
که سراسیمه دود پی گلهای لطیف
تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک
تو گل شادابی
به ره باد مرو
غافل از باد مشو
ای گل صد پر من
با تو در پرده سخن میگویم
گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ
کَس نگیرد ز گل مرده سراغ
دخترم با تو سخن میگویم
عشق دیدار تو برگرد من زنجیریست
و تو چون قطعه الماس درشتی کمیاب
گردن آویز این زنجیری
تا نگهبان تو باشم ز حرامی در شب
برخورد از رنج بپیچم همه روز
دیده از خواب بپوشم همه شام
دخترم گوهر من
تو که تک گوهر دنیای منی
دل به دلبخند حرامی مسپار
دزد را دوست مخوان
چشم امید بر ابلیس مدار
دیو خویان پلیدی که سلیمان رویند
همه گوهر شکنند
دیو کی ارزش گوهر داند ؟؟
نه خردمند بُوَد آنکه اهریمن را
از سر جهل سلیمان خواند
دخترم ای همه هستی من
تو چراغی ، تو چراغ همه شبهای منی
به ره باد مرو
تو گلی، دسته گلی صد رنگی
پیش گلچین منشین
تو یکی گوهر تابنده بی مانندی
خویش را خوار مبین
ای سراپا الماس
از حرامی بهراس
قیمت خود مشکن
قدر خود را بشناس........ قدر خود را بشناس
با تو سخن میگویم
گوش کن با تو سخن میگویم
زندگی در نگهم گلزاریست
و تو با قامت چون نیلوفر
شاخه پر گل این گلزاری
من در اندام تو یک خرمن گل می بینم
گل گیسو، گل لب، گل لبخند شباب
من بچشمان تو گلهای فراوان دیدم
گل عفت،گل صد رنگ امید
گل فردای بزرگ، گل فردای سپید
می خرامی و تو را مینگرم
چَشم تو آینه روشن دنیای منست
تو همان خرد نهالی که چنین بالیدی
راست،چون شاخه سر سبز و برومند شدی
همچو پر غنچه درختی ، همه لبخند شدی
دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش
همه گلچین گل امروزند
همه هستی سوزند
کَس بفردای گل باغ نمی اندیشد
آنکه گرد همه گلها به هوس میچرخد
بلبل عاشق نیست
بلکه گلچین سیه کرداریست
که سراسیمه دود پی گلهای لطیف
تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک
تو گل شادابی
به ره باد مرو
غافل از باد مشو
ای گل صد پر من
با تو در پرده سخن میگویم
گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ
کَس نگیرد ز گل مرده سراغ
دخترم با تو سخن میگویم
عشق دیدار تو برگرد من زنجیریست
و تو چون قطعه الماس درشتی کمیاب
گردن آویز این زنجیری
تا نگهبان تو باشم ز حرامی در شب
برخورد از رنج بپیچم همه روز
دیده از خواب بپوشم همه شام
دخترم گوهر من
تو که تک گوهر دنیای منی
دل به دلبخند حرامی مسپار
دزد را دوست مخوان
چشم امید بر ابلیس مدار
دیو خویان پلیدی که سلیمان رویند
همه گوهر شکنند
دیو کی ارزش گوهر داند ؟؟
نه خردمند بُوَد آنکه اهریمن را
از سر جهل سلیمان خواند
دخترم ای همه هستی من
تو چراغی ، تو چراغ همه شبهای منی
به ره باد مرو
تو گلی، دسته گلی صد رنگی
پیش گلچین منشین
تو یکی گوهر تابنده بی مانندی
خویش را خوار مبین
ای سراپا الماس
از حرامی بهراس
قیمت خود مشکن
قدر خود را بشناس........ قدر خود را بشناس
بوی بغض میدهی بانو...!!!
نبینم اشک هایت را حرام کسانی کنی که بی ارزشند...!
احساست را خرج آنهایی کن که قدر بدانند...!
روحت را اسیر آدم ها نکن...!
این آدم ها آدم های سابق نیستند...!
بوی گرگ میدهند...!
روحت را میدرند...!
احساست را زخمی میکنند...!
آدم های اینجا امین نیستند...!
چاره ای نیست،دلتنگ نباش گلکم...!
دنیا همین است...!!!
نبینم اشک هایت را حرام کسانی کنی که بی ارزشند...!
احساست را خرج آنهایی کن که قدر بدانند...!
روحت را اسیر آدم ها نکن...!
این آدم ها آدم های سابق نیستند...!
بوی گرگ میدهند...!
روحت را میدرند...!
احساست را زخمی میکنند...!
آدم های اینجا امین نیستند...!
چاره ای نیست،دلتنگ نباش گلکم...!
دنیا همین است...!!!
درمقابل تقدیر خدامانند کودکی یک ساله باش که وقتی اورابه هوا می اندازی ....می خندد...چون ایمان دارد که تواو راخواهی گرفت ....
سلام دخترکم..🌸🌸 ،،،،،،،،،،،،،،من از روئیــدن خار سر دیـوار فهمیدم که ناکس،کس نمیگردد بدین بالا نشینی ها ،،،،،،،،،،،،،، دختر نازم : یادت نرود که هر چقدر هم که بالا رفته باشی، برای دیدن بزرگی خداوند باید سرت را بالا نگه داری و گرنه.. ناچیزتر از خار خواهی شد
🌸 دخــتـــرکـــم 🌸 باز سالی بگذشت و اینک باز دوباره بهار آمده است. در طرفة العینی سالی بگذشت و سالی دگر آمد. سال هاست که هر سال، به آمدن بهار، مادرت با خودش عهد می بندد در تمام طول سال بهاری باشد و نتوانسته به عهدش پای بند بماند. آیا به راستی ذات بهار اینقدر دست نیافتنی است و یا ما چنان ناتوانیم که نمی توانیم چون بهار سبد سبد سبزی، مهربانی و مهر و محبت را برای خود و دیگران به ارمغان آوریم؟!
💗دخترکم💗 صدای دلنوازت را، نگاههای معصومانه ات را، شیطنت های کودکانه ات را، اشک های بی کینه ات را، دل پاک و مهربانت را ، همه را دوست دارم می دانی... تو مژدگانی همه ی مهربانی های عالمی، تو بهترین همدم و مونس و با محبت ترین پرستار عالمی تو ارزنده ترین هدیه ی خدا بر روی زمینی و در یک کلام تو رحمت کاملی تو را با همه ی وجود دوست می دارم❤