عشقه من . . .

عشقه من . . .

خودمونی • 1393/01/26 @1112
عشقه من . . .

عشقه من . . .

این روزها که هنوز نیستنت را به هوای دوباره داشتنت ثانیه شماری میکنم . . .

ساکتم .حرف نمیزنم. نه که چیزی برای گفتن نباشد... نه .به این سکوت پیله کرده ام. نه که ندانم چه بگویم

این روزها از همیشه پر تر از حرفم . از همیشه بیشتر گفتنی دارم ولی من مانده ام و یک عالمه ناگفته های ناشنیده...

میروم تا فراموشم کنی ...

در فراموشی هم آغوشت میکنم تا طعم تلخ برخوردهای سردت یادم برود...

ناگفته هایم را میگذارم گوشه ی دلم تا روزی که تو بیایی...

روزی که باشی و بخواهی برایت حرف بزنم...

تا اون موقع... هر وقت خورشید را بالای سرت دیدی بدان در غروبی دلگیر به تو می اندیشم ...

به اینکه اگر کاری که عشق با من کرد با تو میکرد چند روز دوام میاوردی...؟؟؟؟

عشق من :
نگو بار گران بودیم و رفتیم . . .
نگو نامهربان بودیم و رفتیم . . .
اخه اینها دلیل محکمی نیست . . .
بگو با دیگران بودیم و رفتیم . . .