رونوشت از لااقل به گل ها بگوئید چرا چیده می شوند؟!
للحقّ
بی جهت نیست که توحید را اولین اصل دین گذاشته اند. آن قدر سخت، ظریف، مهم، و جذاب است که اگر لازم باشد 124 هزار "نبی" می آیند تا این بذر را در دل مردم بنشانند.
به قول بزرگی، بهشت رفتن چندان کار سختی نیست. "پیش حق رفتن و نزد خدا ماندن" جان فرساست. شیطان هم اگر قرار است شیطنت هایی بکند، آدمی را از سنگینی حضور در نزد یار می ترساند و قدم هایش را در راه رسیدن به "او" سست می کند. وگرنه چند رکعت نماز خواندن و دو سه روزی روزه گرفتن و اندکی انفاق، به کجای ما لطمه می زند که این قدر سنگ سنگینی دینداری را به سینه می زنیم؟
بارها به ما گفته اند اگر در بین مردم بودیم و خوردیم و خوابیدیم و زندگی کردیم و یک لحظه از یاد "او" غافل نشدیم و فقط از "او" کمک خواستیم و تنها امیدمان و تنها اله مان "او" بود، موحدیم. و این وحدانیت آن قدر سخت است که هزاران نبی می آیند و می روند تا بیاموزند این سنگینی را و بچشانند این شیرینی را...
سریال "یوسف نبی (ع)" که شروع شد، برایم مهم بود که "یوسف و زلیخا" نباشد، "یوسف، عزیز مصر" نباشد، "یوسف، دردانه ی پدر" نباشد. برایم مهم بود نبوت این نبی به تصویر کشیده شود. همان که در اسم سریال بود.
- دوست داشتم در حاشیه ی زندگی تاریخی این نبی، بدانم نبوت را چگونه به انجام رسانید. چگونه "توحید" را برای مردم تعریف کرد؟ چه از "خدای واحد" گفت که توانست آمون چند هزار ساله را به زیر کشد و خدای واحد را در دل ها جایگزین کند؟ یوسف نبی ما، وحدانیت را به قلب مردم مصر برد، این را در سریال ندیدم. من در سریال دیدم که ماموران حکومت در شهر گشتند و اعلام کردند از این پس خدای رسمی مصر خدای واحد است و هرکس آمون را بپرستد مجازات می شود! بهتر از این نمی شد ارزش کار این پیامبر خدا را زیر سوال برد...
- من از اندیشه های یوسف نبّی (ع)، از حرف هایش، از دغدغه های توحیدی اش، و از عطشش نسبت به خدای واحد در این سریال ندیدم و نشنیدم... من از حضور شیطان در این مبارزه ی بزرگ و ظریف پیامبر و وسوسه هایش و سنگ افکنی هایش در این سریال چیزی ندیدم. هرچه دیدم خوش و خرّم و خندانی بود. درحالیکه مطمئنم درد یوسف نبی (ع)، عمق چاه و شکنجه ی در زندان نبود. درد یوسف (ع)، شناساندن معشوقش به مردم و رهایی خودش از وساوس بی امان شیطان در برابر خستگی، نا امیدی، دوری از پدر پیامبرش، غربت، جهل مردم، تنهایی و چه و چه و چه بود. ولی من نفهمیدم نبّی ما چه کرد در برابر این سختی ها...
- سوال هایم از این سریال زیاد است، مثلاً اینکه می شود از یک هوس گناه آلوده شروع شود و در نهایت به عشق الهی و حقیقی ارتقا یابد؟ ایمانی که همسر پیامبر هم غبطه اش را بخورد... می شود به مقصد رسید اما از غیر راهش؟... زندگی زلیخا برایم عجیب است...
- سوال دیگر انکه قرآن معجزه است یعنی هر نوع کلمه ی طیبه را در خود دارد. قرآنی که وصف بریده شدن دستان زنان مصری را به آن ظرافت و جزئیات بیان می کند، برایم عجیب است که از معجزه ای چون جوان شدن یک پیرزن و بینا شدن او به امر خدا بگذرد و یا قرآنی که از تحول آدم ها می گوید چرا کلمه ای از تحول عجیب زلیخا حرفی به میان نیاورده است؟...
- خوبی به خوش اندامی و سیمین زقنی نیست/ حسن، آیت روح است، به نازک بدنی نیست. کاش کارگردان سریال می دانست مخاطب این سریال، تشنه ی سیرت زیبای یوسف هستند و نه صورت او. کاش می توانست این احسن القصص قرآن را به کلاس درس وحدانیت تبدیل کند و نه طنزی برای اس ام اس های ایرانیان.
- برای من که دل نشین ترین قسمت سریال، همان صوت زیبای آیات ابتدایی سوره ی یوسف (ع) است در تیتراژ اولیه.
بسم الله الرحمن الرحیم
الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَـذَا الْقُرْآنَ وَإِن کُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ
إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ ...
...
..
.
نقل عینا" از وبلاگ لااقل به گل ها بگوئید چرا چیده می شوند