نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو...
عشق از من و نگاه تو تشکیل می شود
گاهی تمام من به تو تبدیل می شود
وقتی به داستان نگاه تو می رسم
یک باره شعر وارد تمثیل می شود
ای عابر بزرگ که با گام های تو
از انتظار پنجره تجلیل می شود
تا کی سکوت و خلوت این کوچه های سرد
بر چشم های پنجره تحمیل می شود؟
آیا دوباره مثل همان سال های پیش
امسال هم بدون تو تحویل می شود؟
بی شک شبی به پاس غزل های چشم تو
بازار وزن و قافیه تعطیل می شود
آن روز هفت سین اهورایی بهار
موعود! با سلام تو تکمیل می شود
****************
زهرا بیدکی
به طاها به یاسین به معراج احمد
به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی
به وحی الهی به قران جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای گدایان زهرا(س)
چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا(ع)
**************
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص، امیرت مشخص ،مکن دل دل ای دل
بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبی نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا (س) نیرزد
و این زندگانی فانی جوانی خوشی های امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیرزد..
**************
اگر عاشقانه هوادار یاری،
اگر مخلصانه گرفتار یاری،
اگر آبرو می گذاری به پایش،
یقینا یقینا خریدار یاری،
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را
و یا چون بقیه تو سر بار یاری؟
**************
اگر یک نفر را به او وصل کردی،
برای سپاهش تو سرباز یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری
**************
نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را
به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره ی بد
شدیدا گرفته
**************
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لب های گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه و به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان....
http://qom.irib.ir/web/islamic/18095
چندیست در این کوچه گرفتار توام ..........با خبر باش که در حسرت دیدار توام
گفته بودی که طبیب دل هر بیماری........پس طبیب دل من باش که بیمار توام
ادرکنی یا صحب الزمان ادرکنی
ای تیر نگاهت به دل زار کجایی
آرام و قرار دل بی تاب و شکیبم
آرام وقرار دل بیمار کجایی
گویم به که مانی که خلایق بشناسند
در مشکل من فاطمه رخسار کجایی
هر جا که تو هستی دل حسرت زده انجاست
خود گو به من خسته گو ای یار کجایی
درکتابهای معروف مانند: کمالالدین شیخ صدوق، غیبت شیخ طوسی، احتجاج طبرسی، بحارالانوار مجلسی و کتب دیگر، حدود هشتاد توقیع از جانب امام زمان(عج) نقل شده است. این توقیعات گنجینهای از معارف الهی محسوب میشوند.
على بن محمد سمری آخرین نائب خاص امام زمان(عج) در پانزدهم شعبان سال 329 قمری، پس از حدود سه سال نیابت و بدون وقوع رویداد خاصی، درگذشت و جنازهاش را در بغداد دفن کردند.
آخرین توقیع شریف امام زمان(عج) خطاب به آخرین نایب خاص خود، یعنى على بن محمد سمرى است.
هنگامى که زمان رحلت ابوالحسن سمرى فرا رسید و مرگ وى نزدیک گردید، به وى گفتند: چه کسى را جانشین خودتان قرار میدهید؟ او در جواب، توقیعى درآورد و به مردم نشان داد، که متن آن بدین گونه است:
بسم الله الرحمن الرحیم
« یا على بن محمد السمرى اعظم الله اجرا خوانک فیک، فانک میت ما بینک و بین ستة ایام، فاجمع امرک و لاتوص الى احد فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة التامة. فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذکره، و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً. و سیأتى الى شیعتى من یدعى المشاهدة، الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفیانى و الصیحة فهو کذاب مفتر، ولاحول و لاقول الا بالله العلى العلى العظیم. فنسخوا هذا التوقیع و خرجوا، فلما کان الیوم السادس عادوا الیه و هو یجود بنفسه فقال له بعض الناس: من وصیک من بعدک؟ فقال: لله امر هو بالعه، و قضى فهذا آخر کلام سمع منه (ره). »
اى علىّ بن محمّد سمرىّ! خداوند اجر برادرانت را در عزاى تو عظیم گرداند که تو ظرف شش روز آینده خواهى مرد، پس خود را براى مرگ مهیّا کن و به احدى وصیّت مکن که پس از وفات تو قائم مقام تو شود که غیبت تامّه واقع شده و ظهورى نیست مگر پس از اذن خداى تعالى و آن پس از مدّتى طولانى و قساوت دلها و پر شدن زمین از ستم واقع خواهد شد.
و به زودى کسانى نزد شیعیان من آیند و ادّعاى مشاهده کنند، بدانید هر که پیش از خروج سفیانى و صیحه آسمانى ادّعاى رؤیت و مشاهده کند دروغگوى مفترى است، و لا حول و لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ العلیّ العظیم.
پس؛ از آن توقیع استنساخ کردند و از نزد او خارج شدند، و چون روز ششم فرا رسید نزد او بازگشته و او را در حال احتضار بود، یکى از مردمان پرسید: وصىّ تو پس از شما کیست؟
گفت: خداوند را امرى است که خود او رساننده آن است، و فوت کرد. و این آخرین کلامى بود که از او شنیده شد. (1)
پانوشت:
1. این روایت را می توانید در کتب ذیل ببینید: الاحتجاج، ج 2، ص .478 کمال الدین، ح 2، ص 516، حدیث .44 الغیبة، ص 395، حدیث .365 بحارالانوار، ج 51، ص 360، حدیث 7 و ج 2، ص 151، حدیث 1، و ج 53، ص .318 اعلام الورى، ص .417 الخرایج، ص .1129 عقیدة الشیعه، ص .48 و...
منبع:شبکه خبر
آقاجان هرروز برای آمدنت دعا می کنیم
وبرای نیامدنت هزاران کار.....
یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند.
هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند.
لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود…
برای عروس مهم بود که چه کسانی حتما در عروسی اش باشند.
ازاینکه داییش سفر بود و به عروسی نمی رسید دلخور بود…
کاش می آمد …
خیلی از کارت ها مخصوص بودند.
مثلا فلان دوست و فلان رئیس …
خودش کارتها را می برد با همسرش!
سفارش هم میکرد که حتما بیایند…اگر نیایید دلخور میشوم.
دلش می خواست عروسی اش بهترین باشد.
همه باشند و خوش بگذرانند. تدارک هم دیده بود.
آهنگ و ارکست هم حتما باید باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!!!
بهترین تالار شهر را آذین بسته ام.
چند تا از دوستانم که خوب میرقصندحتما باید باشند تا مجلس گرم شود.
آخر شوخی نبود که.شب عروسی بود…
همان شبی که هزار شب نمیشود. همان شبی که همه به هم محرمند.
همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان شهر محرم میشود
این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم…
همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست.
آهان یادم آمد. این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید.
همان شبی که دامادهم آرایش میکند. همه و همه آمدند حتی دایی و …
اما ………………… کاش امام زمانمان “عج” بود.
حق پدری دارد بر ما…
مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عروس برایش کارت دعوت نفرستاده بود، اما آقا آمده بود.
به تالار که رسید سر در تالار نوشته بودند:
(ورود امام زمان”عج” اکیدا ممنوع!)
دورترها ایستاد و گفت: دخترم عروسیت مبارک!
ولی ای کاش کاری میکردی تا من هم می توانستم بیایم ….
مگرمیشود
شب عروسی دختر، پدر نیاید. من آمدم اما …
گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت
و برای خوشبختی دختر دعاکرد….
یا صاحب الزمان شرمنده ایم ...
وگاه آنقدر از تو دور می شویم که انگار یادمان می رود قلب مهربانتان برای ما تنگ است
ای به فدای دل تنگتان
دلهای ما را اسیر کن
اسیر محبتتان
اسیری که زنجیر قلبش جز به دست شما باز نشود
اسیرمان کن
اسیر عشق نابتان
اسیر قلب پاکتان
وما هیچ نخواهیم گفت هیچ نخواهیم خواست
جز اینکه
بیایی
.
.
.